تبلیغات

راز پنهان

خبر

تحلیل

نظر سنجی

فراماسونری

::راز پنهان:: - مطالب ظهور
راز پنهان راز پنهان راز پنهان راز پنهان راز پنهان راز پنهان راز پنهان راز پنهان
ADS ADS ADS ADS
کمی توضیح ...
بازدید : بار

آیت الله بهجت(ره): وقتى تأمّل مى کنیم مى بینیم همه قضایاى امام حسین(ع) در یک روز واقع شد و وقتى مردم کوفه و بصره از قضیّه ى قتل آن حضرت(ع) مطّلع شدند، ناراحت شدند و از ابتلاى آن حضرت و شهادت اسارت اهل بیت(ع)، خدا مى داند که اهل ایمان چه قدر ناراحت بودند، به حدّى که گویا باورشان نمى شد.

در طول این مدّت دل اهل ایمان خون بود. امّا ما بیش از هزار سال است که گرفتاریم و حضرت حجّت(عج) گرفتار است و دشمن ها نمى گذارند بیاید و او را حبس کرده اند. آیا حبسى از این بالاتر که نتواند خود را در هیچ آبادى نشان دهد و خود را معرّفى کند!

در این ما فوق هزار سال که آن حضرت در زندان است، خدا مى داند که قلوب اهل ایمان چه قدر خون است. آیا شایسته است که حضرت غائب(عج) در مصایب و گرفتارى شبیه قضیّه ى حسین بن على(ع) به این مدّت طولانى گرفتار باشد و ما برقصیم و شادى کنیم؟! ""

تا کی باید بار گناهان و اشتباهات خود را متوجه دیگران و دیگر چیزها بکنیم؟ تا کی بایستی این همه مصیبت را به خاطر بی توجهی و فراموش کردن امام زمانمان(ع) تحمل کنیم؟ تا کی می خواهیم خود را گول بزنیم و بیدار نشویم؟ پس کی بناست علت اصلی آن را متوجه شویم؟

پیشوای پنجم شیعیان، امام باقر(ع) می فرماید: هرگاه خداوند بخواهد بر مردم غضب کند (آن هم به خاطر اعمال ناشایست مردم) ما اهل بیت را از مجاورت با آن ها دور می کند. (اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحانا عن جوارهم".(1)

بیش از هزار سال پیش که حدود هشتاد سال از دوران غیبت کبرای امام زمان(ع) می گذشت، آن حضرت در نامه ای به شیخ مفید(ره) فرمودند: "ما به خبرهای شما احاطه کامل داریم و چیزی از خبرهای شما برای ما پنهان نمی ماند و آگاهیم از ذلت و خواری که به شما رسیده، از زمانی که عده ای از شما تمایل نموده اند به عقاید و اعمالی (ناپسند) که گذشتگان صالح از آن دور بودند و عهد و پیمانی را که از آن ها گرفته شده بود (نسبت به امام زمانشان) بدور انداختند گویا که نمی دانند."

نکته قابل توجه اینجاست که این توقیع در سال های اولیه دوران غیبت فرستاده شده است، اکنون که وضع بسیار بدتر از آن زمان است و مردم در سختی ها، فشارها و فساد بسیار بیشتری گرفتار شده اند.

علاوه بر اینکه امام زمان(ع) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.

آیا می خواهید بدانید فاصله ما با امام زمانمان چقدر است و معنای غربت و تنهایی چیست؟ به این چند جمله ساده و عامیانه خوب دقت بفرمایید؛ به ما فرموده اند که روز جمعه احتمال ظهور حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) بیشتر است. "یامولای هذایوم الجمعه و هو یومک المتوقع فیه ظهورک"(2)

حال اگر عصر جمعه ای بعد از نماز مغرب و عشاء، کسی به ما بگوید که امروز هم گذشت و امام زمان (ارواحنا فداه) ظهور نفرمودند و سپس چند لحظه بعد به ما خبر بدهند که از امروز مثلاً سیب زمینی کیلویی بیست تومان گرانتر شده است، شما را به خدا قسم برای کدام یک از این خبرها بیشتر ناراحت می شویم؟ برای کدام یک بیشتر دلهره پیدا می کنیم؟ نگران کدام یک می شویم؟

آیا زمانی که مثلا دخترمان از مدرسه برمی گردد، اول می پرسیم دخترم در راه حجابت را رعایت کردی تا قلب نازنین امام زمان(ع) را نرنجانی؟ یا ابتدا می پرسیم نمره امتحانت چند شد؟ آیا از پسرمان می پرسیم که همزمان با امام زمانت، نمازت را خواندی؟ یا اول می پرسیم مسابقه امروز را بردی یا نه؟ اصلاً به زندگی هایمان نگاه کنیم، آیا رنگ و بوی امام زمان(ع) را می دهد؟ آیاتابلویی که به دیوار خانه نصب کرده ایم، آیا وسایلی که مورد استفاده قرار می دهیم، آیا نوع زندگیمان امام زمان پسند هست؟ آیا نوع معاشرت های ما طوری هست که امام زمان هم وارد مجلسمان شوند، همنشین با ما شده و نظر لطفی داشته باشند؟ یا نه؛ آن قدر محرم و نامحرم بی پروا با هم اختلاط دارند که قلب مهربان امام زمان(ع) را می رنجاند؟ آیا ظاهر خود و خانواده مان آن طوری هست که مورد قبول و رضایت امام زمان(ارواحنا فداه) باشد؟ آیا طریقه درآمدمان طوری هست که امام زمان(ع) به آن برکت دهند و یا قدم به خانه ما گذاشته و بر سرسفره ما بنشینند؟ و خلاصه اینکه آیا روش زندگی ما همانگونه است که امام عصر(ع) می پسندد؟

دوستی می گفت داشتم از حرم مطهر امام رضا(ع) بیرون می آمدم، دیدم شخصی فریاد می زند؟ آی دزد، پولم را دزدیدند و …، مردم هم با یک حالت تأسف و دلسوزی به او نگاه می کردند، با خودم گفتم: الان اگر کسی فریاد بزند: امام زمانم نیست، امام زمانم نیامد و …، مردم با یک حالت تمسخر به او نگاه می کنند و می گویند: او دیوانه شده است.

همه این ها یک طرف که اینگونه نیستیم، گاهی در زندگی مان طوری رفتار می کنیم که انگار از امام زمان(عج)، از آن کسی که اصلا کسی وجود ما به طُفیلی ایشان و به خاطر وجود ایشان خلق شده(3)، طلبکار هم هستیم.

به هر حال یادمان نرود که علاوه بر اینکه امام زمان(ع) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.

---------------------------------------------------- 

  • پی نوشت:
  • 1- اصول کافی ، کتاب الحجه ، ح31
  • 2- مفاتیح الجنان –زیارت روز جمعه امام زمان(ع)
  • 3- حضرت ولی عصر(ع) می فرمایند: "نحن صنایع الله و الخلق بعد صنایعنا". الاحتجاج ،شیخ طبرسی،ج2، ص466
 
دسته بندی: ظهور





بازدید : بار

(بسم الله الرحمن الرحیم)

و از خداوند درخواست می کرد که به زودی یوسف را ببیند:
«عسی الله أن یأتینی بهم جمیعاً»؛[۱]
امیدوارم خداوند، همه آنان را به من بازگرداند.
ولی در مقابل، برداردان با این که او را نکشتند و در چاه انداختند، به امید این که قافله ای، او را بیابد و با خود ببرد:
«قال قائل منهم لاتقتلوا یوسف و ألقوه فی غیابت الجب یلتقطه بعض السیاره ان کنتم فاعلین»؛[۲]
یکی از آنان گفت: یوسف را نکشید. اگر می خواهید کاری انجام دهید، او در نهان گاه چاه بیفکنید تا قافله هایی، او را برگیرند (و با خود به مکان دوری ببرند).

امام زمان
با این حال، برادران، یوسف را فراموش کرده بودند و چون یعقوب، از یوسف یاد می کرد، وی را سرزنش می کردند:
«قالوا تالله تفتؤا تذکر یوسف حتی تکون حرضاً او تکون من الهالکین»؛[۳]
گفتند: به خدا سوگند! تو آن قدر از یوسف یاد می کنی که ممکن است بیمار شوی یا هلاک گردی.
«و لما فصلت العیر قال أبوهم انی لأجد ریح یوسف لولا أن تفندون قالوا تالله إنک لفی ضلالک القدیم»؛[۴]
هنگامی که کاروان (از سرزمین مصر) بیرون آمد، پدرشان (یعقوب) گفت: اگر مرا به نادانی و کم خردی، متهم نکنید، (باید بگویم که) بوی یوسف را احساس می کنم. گفتند: به خدا سوگند! تو در همان گمراهی پیشین ات هستی.
در مسأله غیبت یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز برخی که از هدایت الهی برخوردارند، پیوسته با امید به فضل خداوندی، ظهور او را انتظار می کشند و هرگز از رحمت الهی نا امید نمی شوند. در دعای عصر غیبت که از ناحیه مقدسه رسیده است، چنین می خوانیم:
«… ولا تنسنا ذکره و انتظاره و الایمان به قوه الیقین فی ظهوره و الدعاء له و الصلاه علیه»؛[۵]
(خدایا) یاد او، انتظارش، ایمان به او، باور شدید به ظهور او، دعا برای او و توجه به او را در ما به فراموشی مسپار!
در مقابل، گروهی دیگر که خداوند بر دل هایشان قفل زده است و از درک حقایق ناتوان اند، امیدی به آمدنش ندارند. حتی گاهی وجودش را انکار می کنند.
امام صادق _ علیه السلام _ به زراره فرمود:
«یا زراره و هو المنتظر و هو الذی یشک الناس فی ولادته منهم من یقول مات أبوه فلا خلف له … و منهم من یقول ماولد …»؛[۶]
ای زراره! او (حضرت مهدی «عج») کسی است که آمدنش را انتظار می کشند. اوست که مردم در تولدش شک می کنند. برخی می گویند: پدرش از دنیا رفت و فرزندی نداشت … و برخی می گویند: هنوز به دنیا نیامده است … .
۱۱٫ نشانه
پس از آن که زلیخا به یوسف، تهمت ناپاکی زد، عزیز مصر به کمک نشانه الهی، پاکی و بی گناهی او را دریافت:
«و شهد شاهد من اهلها إن کان قمیصه قُدّ من قُبُل فصدقت و هو من الکاذبین و ان کان قمیصه قُدّ من دُبُر فکذبت و هو من الصادقین فلما رءا قمیصه قُدّ من دُبُر قال إنه من کیدکنّ إن کیدکن عظیم»؛[۷]
و در این هنگام، شاهدی از خانواده آن زن شهادت داد که اگر پیراهن او از پیشِ رو پاره شده است، آن زن راست می گوید و او از دروغ گویان است، و اگر پیراهنش از پشت پاره شده است، آن زن دروغ می گوید و او از راست گویان است. هنگامی که (عزیز مصر) دید پیراهن او (یوسف) از پشت پاره شده است، گفت: این از مکر و حیله شما زنان است. همانا مکر و حیله شما زنان عظیم است.
با این حال، عزیز مصر به سبب وسوسه زلیخا، یوسف را به زندان افکند:
«ثم بدالهم من بعدما رأوا الآیات لیسجنَّنه حتی حین»؛[۸]
و پس از آن که نشانه های (پاکی یوسف) را دیدند، بر آن شدند که او را تا مدتی زندانی کنند.
ستم پیشه گان عصر یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز با این که اعجازها و نشانه هایی از حقانیت او را دیدند، اما باز به خود نیامدند و به قتل او کمر همت بستند.
رشیق می گوید: معتضد عباسی، مرا به همراه دو نفر دیگر فرا خواند و به ما دستور داد که هر یک بر اسبی سوار شویم و تنها زیرانداز سبکی با خود برداریم و از برداشتن هر وسیله دیگری پرهیز کنیم. آن گاه افزود: به سامرا و فلان محله و فلان خانه می روید. بر در خانه، خادم سیاهی ایستاده است. آن گاه، به خانه هجوم برید و هر کس را در آن جا یافتید، بکشید و سرش را برای من بیاورید.
ما بر اساس دستور، به سامرا و همان خانه رفتیم. مرد سیاهی بر در خانه نشسته بود. پرسیدم: چه کسی در خانه است؟ با بی اعتنایی گفت: صاحبش. به خانه هجوم بردیم. در خانه، اتاقی بود که بر در آن، پرده ای زیبا آویخته بود. چون پرده را بالا زدیم، گویا در اتاق، دریایی از آب بود. در انتهای اتاق، مردی با بهترین شمایل بر روی حصیری بر آب مشغول نماز بود. او به ما هیچ توجهی نکرد. یکی از همراهانم به نام احمد بن عبدالله، برای وارسی، وارد آب ها شد، امّا نزدیک بود غرق شود. من دستش را گرفتم و او را نجات دادم، ولی وی از ترس بی هوش شد و ساعتی در همان حال ماند. همراه دیگرم نیز همان کار را کرد و به همان بلا گرفتار شد.
من از صاحب خانه عذرخواهی کردم و گفتم: به خدا سوگند! من از ماجرا آگاه نبودم و نمی دانستم برای قتل چه کسی اعزام شده ایم و من از این کار توبه می کنم. ولی او به ما اعتنایی نکرد.
ما به سوی معتضد برگشتیم. او منتظر ما بود و به دربانان سپرده بود که هر وقت به کاخ رسیدیم، اجازه ورود بدهند. ما نیز در همان شب بر او وارد شدیم و ماجرا را برایش بازگو کردیم. با عصبانیت پرسید: آیا این ماجرا را برای کسی بازگو کرده اید؟ گفتیم: نه. او سوگند یاد کرد که اگر این ماجرا را با کسی در میان بگذاریم، گردن ما را خواهد زد. ما نیز تا او زنده بود، توان بازگو کردن آن را نداشتیم.[۹]
۱۲٫ توطئه
یوسف با توطئه های گوناگونی رو به رو گشت؛ به چاه افکندن، به بردگی رفتن، تهمت ناپاکی شنیدن و زندان. با این حال، مشیت الهی بر آن بود که همه توطئه ها و نقشه ها ناکام گردد. دشمنان برای یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز توطئه های فراوان و نقشه های شومی برنامه ریزی کرده بودند، ولی اراده الهی بر رهایی او از همه فتنه ها و تجلّی نور خداوندی تعلق گرفته است.
امام صادق _ علیه السلام _ می فرمایند:
«کذلک بنو امیه و بنو العباس لمّا أن وقفوا علی أنّ زوال مملکه الامراء الجبابره منهم علی یدی القائم منا ناصبونا للعداوه و وضعوا سیوفهم فی قتل أهل بیت رسول الله _ صلّی الله علیه و آله _ و اباده نسله طمعاً منهم فی الوصول إلی قتل القائم _ علیه السلام _ فأبی الله أن یکشف امره لواحد من الظلمه اءلا أن یتم نوره و لوکره المشرکون»؛[۱۰]
بنوامیه و بنوعباس چون دریافتند که گردن کشان آنان به دست مهدی ما از میان می روند، با ما بنای دشمنی نهادند. آنان برای کشتن اهل بیت پیامبر _ صلّی الله علیه و آله _ و نابودی نسل او، شمشیرهای خود را از نیام در آوردند تا مهدی _ علیه السلام _ بکشند، ولی خداوند، امر او را از ستم کاران، پنهان کرد و نورش را گستراند، هرچند مشرکان از آن بی زار بودند.
۱۳٫ هدایت
یوسف، هنگام غیبتش به دلیل زندانی شدن نیز از رسالتی که در برابر مردم به عهده داشت، غافل نشد. هنگامی که دو یار زندانی یوسف، خواب خود را برای او بیان کردند و تعبیر آن را از او خواستند، یوسف از فرصت به دست آمده استفاده کرد و پیش از بیان تعبیر چنین گفت:
«یا صاحبی السجن ءارباب متفرقون خیرٌ أم الله الواحد القهار ما تعبدون من دونه إلا أسماءً سمیتموها أنتم و آباؤکم ما أنزل الله بها من سلطان إن الحکم إلا لله أمر ألا تعبدوا إلا إیاه ذلک الدین القیم و لکن أکثر الناس لایعلمون»؛[۱۱]
ای همراهان زندانی من! آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداوند یکتای پیروز؟ این معبودهایی که غیر از خدا می پرستید، چیزی جز اسم هایی (بی مسمّا) که شما و پدرانتان آنها را (خدا) نامیده اید، نیست. خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده است. حکم تنها از آنِ خداست. او فرمان داده است که جز او را نپرستید. این است آیین پابرجا، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
هرچند یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز در پس پرده غیبت است، لحظه ای از انجام رسالت خود (هدایت مردم) غفلت نمی ورزد و مردم از فیض او بهره مند می شوند.
اولیای الهی از کوشش برای تحقق اهداف آسمانی خود هرگز دست نمی کشند؛ زیرا وظیفه حرکت به سوی خداوند و تکامل، هیچ گاه از دوش مردمان برداشته نمی شود. اگر در زمانی و جایی، وظیفه حرکت به سوی کمال از دوش کسی برداشته شود، آن گاه به همان میزان، رسالت هدایت نیز از عهده متولیان هدایت برداشته شده است. و البته هرگز چنین چیزی رخ نمی دهد؛ زیرا در این صورت، آفرینش آدمی بیهوده می شود. از این رو، ممکن است ولیّ خدا ساکت باشد، امّا هرگز ساکن نمی ماند. هم چنان که ممکن است غایب باشد، امّا هیچ گاه قاعد نمی ماند. امام همیشه در حال هدایت، سازندگی و پرورش است؛ گاه مخفیانه و گاه آشکارا. در کتاب های روایی، نمونه های فراوانی از هدایت های ویژه حضرت مهدی (عج) آمده است. برای نمونه به یکی از آنها اشاره می کنیم:
در عصر سفارت محمد بن عثمان، گروهی از شیعه درباره این مسأله اختلاف کردند که آیا خداوند، آفرینش موجودات و روزی دادن به آنها را به امامان معصوم _ علیهم السلام _ واگذار کرده است یا نه؟ گروهی، آن را محال می دانستند و گروهی دیگر بر این باور بودند که امامان _ علیهم السلام _ از جانب خداوند، موجودات را می آفرینند و روزی می دهند.

ادامه دارد…


  • [۱] . سوره یوسف، آیه ۸۳٫
  • [۲] . سوره یوسف، آیه ۱۰٫
  • [۳] . سوره یوسف، آیه ۸۵٫
  • [۴] . سوره یوسف، آیه ۹۴- ۹۵٫
  • [۵] . بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۸٫
  • [۶] . الغیبه شیخ طوسی، ص ۳۳۴٫
  • [۷] . سوره یوسف، آیه ۲۶- ۲۸٫
  • [۸] . سوره یوسف، آیه ۳۵٫
  • [۹] . الغیبه شیخ طوسی، ص ۲۴۸٫
  • [۱۰] . الغیبه شیخ طوسی، ص ۱۶۹٫
  • [۱۱] . سوره یوسف، آیه ۳۹- ۴۰٫
  • نصرت الله آیتی- مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه
 
دسته بندی: ظهور





بازدید : بار

(بسم الله الرحمن الرحیم)
۳٫ کودکی
غیبت یوسف از دوران کودکی آغاز شد:
«و جاءت سیاره فأرسلوا واردهم فأدلی دَلوَه قال یا بشری هذا غلام»؛[۱]
و (در همین حال) کاروانی فرا رسید و مأمور آب را (در پی آب) فرستادند. او دلو را در چاه افکند. (ناگهان) صدا زد: مژده باد این کودکی است (زیبا و دوست داشتنی)!
غیبت یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز از دوران کودکی آغاز شد.

امام زمان

امام صادق _ علیه السلام _ می فرمایند:
«قال رسول الله _ صلّی الله علیه و آله _ لابد للغلام من غیبته فقیل له: و لم یا رسول الله؟ قال: یخاف القتل»؛[۲]
رسول خدا _ صلّی الله علیه و آله _ فرمود: ناچار برای آن کودک (امام مهدی «عج») غیبتی خواهد بود. پرسیده شد: برای چه؟ فرمود: برای محفوظ ماندن جانش.
حضرت مهدی (عج) در سال ۲۵۵ هجری به دنیا آمد. آغاز غیبت صغرا نیز در سال ۲۶۰ هجری است. بنابراین، ایشان در آغاز غیبت صغری، پنج ساله بوده اند.
۴٫ زیبایی و بخشندگی
همان گونه که یوسف در زیبایی و بخشندگی، شهره آفاق بود، یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز به بالاترین درجه این دو ویژگی آراسته است.
امام باقر _ علیه السلام _ می فرمایند:
«فی صاحب هذا الامر أربع سنن من أربعه انبیاء … و سنه من یوسف من جماله و سخائه …»؛[۳]
صاحب این امر (حضرت مهدی «عج») با چهار پیامبر شباهت هایی دارد … شباهت او به یوسف، در زیبایی و بخشندگی اوست… .
رسول الله _ صلّی الله علیه و آله _ فرمود:
«لیبعثنَّ الله عزوجل فی هذه الامه خلیفه یحثی المال حثیاً و لا یعدّه عدّاً»؛[۴]
به زودی خداوند عزوجل در این امت، خلیفه ای را بر می انگیزد که مال را بی آن که بشمارد، به دیگران می بخشد.
۵٫ هراس
یوسف در عالم رؤیا دید که یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرش سجده می کنند، ولی به سفارش پدر از ترس مکر برادران، رؤیای خویش را پنهان کرد:
«اذ قال یوسف لابیه یا أبت إنی رأیت أحد عشر کوکباً و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین قال یا بُنیّ لاتقصص رؤیاک علی اخوتک فیکیدوا لک کیداً»؛[۵]
(به یاد آور) هنگامی را که یوسف به پدرش گفت: پدر! من در خواب دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرم سجده می کنند. (یعقوب) گفت: فرزندم! خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن! زیرا برای تو نقشه (خطرناکی) می کشند.
یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز همین گونه است؛ یعنی به دلیل هراس از دشمنان، باید نام مبارکش پنهان باشد.
ابوخالد کابلی می گوید که به امام باقر _ علیه السلام _ عرض کردم:
«اُرید أن تسمّیه لی حتی أعرفه باسمه فقال: سألتنی و الله یا أبا خالد عن سؤال مجهد ولقد سألتنی عن أمر لو کنت محدّثاً به أحداً لحدثتک ولقد سألتنی عن امر لو أن بنی فاطمه عرفوه حرصوا علی أن یقطعوه بضعه بضعه»؛[۶]
نام مبارک او (حضرت مهدی «عج») را برای من بگویید تا او را به نام بشناسم. حضرت فرمودند: ای ابوخالد! به خدا سوگند! پرسش زحمت انگیز و مشقت آوری از من پرسیدی و درباره مسأله ای از من پرسیدی که اگر گفتنی بود، به یقین به تو می گفتم. تو درباره چیزی از من پرسش کردی که اگر بنو فاطمه او را بشناسند، حرص ورزند که او را تکه تکه کنند.
۶٫ ظلم
دلیل غیبت یوسف، ستم برادران در حقّ او بود؛ یعنی حسادت ورزیدن و به چاه افکندن او.
«و أجمعوا أن یجعلوه فی غیابت الجب»[۷]؛
و تصمیم گرفتند وی را در نهان گاه چاه قرار دهند.
یکی از حکمت های غیبت یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز ستم حاکمان و طاغوت های خون آشام در حقّ آن حضرت است.
زراره می گوید:
«سمعت الصادق جعفر بن محمّد _ علیه السّلام _ یقول: إن للقائم غیبه قبل أن یقوم. قلت: ولم ذلک جعلت فداک؟ قال یخاف و أشار بیده إلی بطنه و عنقه»؛[۸]
از امام صادق _ علیه السلام _ شنیدم که فرمود: قائم (عج) پیش از قیامش غیبتی دارد. عرض کردم: فدایت شوم چرا؟ حضرت در حالی که به شکم و گردن مبارکش اشاره کرد، فرمود (از کشته شدن) می ترسد.
شمار طاغوتیان عصر ما، از شما طاغوتیان عصر تولد حضرت، کمتر و از نظر ابزار نظامی، ضعیف تر نیست. خون آشامی و جنایت پیشه گی شان نیز به مراتب از آنان بیشتر است. پس آن ترس هنوز وجود دارد. به امید آن روزی که یاوران کارآمدی پرورش یابند تا بتوانند سپر بلای حضرت باشند و او را از گزند حوادث در امان دارند؛ زیرا که فراهم آمدن چنین افرادی، پیش زمینه فرا رسیدن روز موعود است.
۷٫ ریزش و رویش
برادران یوسف، او را به چاه افکندند؛ زیرا دل هایشان از حسد آکنده بود. بنابراین، خوبی های او را نمی دیدند، ولی غریبه ها از دیدن او مسرور گشتند و اظهار شادمانی کردند:
«وجاءت سیاره فأرسلوا واردهم فأدلی دلوه قال یا بشری هذا غلام»؛[۹]
و (در همین حال) کاروانی فرا رسید و مأمور آب را (در پی آب) فرستادند. او، دلو خود را در چاه افکند. (ناگهان) صدا زد: مژده باد این کودکی است (زیبا و دوست داشتنی)!
هنگام روبه رو شدن با یوسف زهرا نیز برخی از مسلمانان، بر وی شمشیر می کشند؛ زیرا سینه هایی آکنده از کینه دارند، یا خود را از او بیشتر دوست دارند، یا این که خود را زمام دار امور خویش می دانند و در برابر رأی و نظر او، رأی و نظری جداگانه دارند و یا … .
امام صادق _ علیه السلام _ فرمود:
«القائم (عج) یلقی فی حربه مالم یلق رسول الله _ صلّی الله علیه و آله _. أن رسول الله _ صلّی الله علیه و آله _ أتاهم و هم یعبدون حجاره منقوره و خشباً منحوته و أن القائم یخرجون علیه فیتأولون علیه کتاب الله و یقاتلونه علیه»؛[۱۰]
قائم (عج) در پیکار خود با چنان چیزی رو به رو خواهد شد که رسول خدا _ صلّی الله علیه و آله _ با آن رو به رو نگردید. همانا رسول خدا _ صلّی الله علیه و آله _ در حالی به سوی مردم آمد که آنان، بت های سنگی و چوب های تراشیده را می پرستیدند. ولی قائم (عج) چنان است که بر او می شورند و کتاب خدا را بر ضدّ او تأویل می کنند. آن گاه به استناد همان تأویل، با او به جنگ بر می خیزند.
در این میان، برخی بیگانگان هستند که از دیدنش خشنود می شوند و با فطرت های پاکشان به سوی او می روند و به او می پیوندند.
امام صادق _ علیه السلام _ می فرماید:
«إذا خرج القائم (عج) خرج من هذا الامر من کان یری أنه من اهله و دخل فیه شبه عبده الشمس و القمر»؛[۱۱]
چون قائم (عج) قیام کند، کسی که خود را اهل این امر می پنداشته است، از این امر بیرون می رود. در مقابل، افرادی مانند خورشید پرستان و ماه پرستان، به آن می پیوندند.
۸٫ بهای اندک
کاروانیانی که یوسف را یافتند، او را به بهای اندکی فروختند؛ زیرا از ارزش آن درّ یگانه، آگاهی نداشتند:
«و شروه بثمن بخس دراهم معدوده و کانوا فیه من الزاهدین»؛[۱۲]
و (سرانجام) او را به بهای اندکی (چند درهم) فروختند و نسبت به (فروختن) او بی رغبت بودند.
برخی شیعیان نیز به دلیل ناآگاهی از مقام و منزلت حضرت مهدی (عج) و از سر هواپرستی و دنیا خواهی، افتخار محبت و خدمت به آستان او را به بهای اندکی فروخته اند و رشته پیوند خود را گسسته اند. تاریخ، نمونه های فراوانی از این مردمان را به یاد دارد. برای مثال، از ابوطاهر محمد بن علی بن بلال می توان نام برد. وی به طمع اموالی که از حضرت مهدی (عج) نزد او بود، آن را به محمد بن عثمان عمری (سفیر دوم) نسپرد و ادعا کرد که خود وکیل حضرت مهدی (عج) است. حضرت مهدی (عج) نیز توقیعی (نامه ای) در لعن او صادر کرد.[۱۳]
۹٫ بردباری
نخستین واکنش یعقوب هنگام غیبت یوسف، در پیش گرفتن صبر نیکو و یاری جستن از پروردگار است:
«جاءوا علی قمیصه بدم کذب قال بل سوّلت لکم انفسکم امراً فصبر جمیل و الله المستعان علی ما تصفون»؛[۱۴]
و هنگامی که پیراهن او را با خونی دروغین (آغشته ساخته و نزد پدر) آوردند، گفت: هوس های نفسانی شما، این کار را برایتان آراسته است. من بردباری نیکو (و شکیبایی بدون ناسپاسی) خواهم داشت و در برابر آنچه می گویید، از خداوند، یاری می جویم.
شیعیان نیز هنگام رو به رو شدن با غیبت یوسف زهرا _ علیه السلام _، باید در برابر بلاها و آزمایش های الهی، بردبار باشند.
امام رضا _ علیه السلام _ فرمود:
«والله ما یکون ما تمدّون إلیه أعینکم حتی تمحصوا و تمیّزوا و حتی لایبقی منکم الا الاندر فالاندر»؛[۱۵]
به خدا سوگند! آنچه چشمانتان را به سویش می دارید و منتظرش هستید، رخ نخواهد داد، تا این که پاک سازی و جداسازی شوید و از شما نماند مگر هرچه کمتر و کمتر.
هم چنین باید در برابر به درازا کشیدن غیبت، شکیبایی ورزند؛ یعنی در ظهور پیش از موعد مقرر آن، شتاب نکنند.
مهزم می گوید به امام صادق _ علیه السلام _ عرض کردم:
«جعلنی الله فداک متی هذا الامر؟ فقد طال. فقال: کذب المتمنّون و هلک المستعجلون و نجا المسلّمون و إلینا یصیرون»؛[۱۶]
فدایت شوم این امر (قیام قائم آل محمّد _ صلّی الله علیه و آله _) چه زمانی رخ خواهد داد؟ این امر به درازا کشید. حضرت فرمود: آرزومندان خطا کردند، شتاب جویان هلاک شدند و آنان که تسلیم اند، نجات یافتند و به سوی ما باز خواهند گشت.
۱۰٫ امید و نا امیدی
چون خورشید یوسف در پس ابرهای غیبت فرو رفت، یعقوب هرگز امید خود را از دست نداد و از رحمت الهی و بازگشت یوسف نا امید نشد.

ادامه دارد…


  • [۱] . سوره یوسف، آیه ۱۹٫
  • [۲] . بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۵٫
  • [۳] . منتخب الاثر، ص ۳۷۱٫
  • [۴] . معجم احادیث الامام المهدی (عج)، ج ۱، ص ۲۴۰٫
  • [۵] . سوره یوسف، آیه ۴ و ۵٫
  • [۶] . غیبت نعمانی، ص ۴۱۴٫
  • [۷] . سوره یوسف، آیه ۱۵٫
  • [۸] . کمال الدین، ج ۲، ص ۱۵۷٫
  • [۹] . سوره یوسف، آیه ۱۹٫
  • [۱۰] . غیبت نعمانی، ص ۴۲۴٫
  • [۱۱] . همان، ص ۴۵۰٫
  • [۱۲] . سوره یوسف، آیه ۲۰٫
  • [۱۳] . الغیبه شیخ طوسی، ص ۴۰۰٫
  • [۱۴] . سوره یوسف، آیه ۱۸٫
  • [۱۵] . غیبت نعمانی، ص ۳۰۴٫
  • [۱۶] . غیبت نعمانی، ص ۲۸۴٫
  • نصرت الله آیتی- مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه
 
دسته بندی: ظهور





بازدید : بار

شباهتهای امام زمان(عج) با حضرت یوسف(ع) (۱)

(بسم الله الرحمن الرحیم)
مقدمه
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی چون نیک بدیدم، به حقیقت، به از آنی
یکی از ویژگی های روانی آدمی این است که هماره در رویارویی با امر تازه و بدیع، حالت دفاعی به خود می گیرد و کمتر به پذیرش آن گردن می نهد. این امر به ویژه آن گاه تشدید می شود که پدیده جدید حالت رمزگونه داشته باشد و اعتقاد به آن، زمینه ساز تحولی بنیادین در باورها، اندیشه، منش و روش زندگی او شود. برعکس. در برابر موضوعی که پیشینه داشته یا در زمان های پیش، یک یا چند بار رخ داده است، مقاومت چندانی از خود نشان نمی دهد و به سادگی، آن را می پذیرد.

امام زمان
یکی از شیوه های چیره شدن بر این وضعیت، عادی جلوه دادن آن مسأله است. یعنی تبیین این نکته که موضوع مورد نظر، مسبوق به سابقه بوده و برای دیگران نیز رخ داده است. قرآن کریم نیز همین شیوه را به کار گرفته است. در صدر اسلام، روزه، حکمی جدید و همراه با اندکی مشقت می نمود؛ زیرا روزه دار می بایست از بسیاری از امور مباح چشم بپوشد و از ارتکاب آنها خودداری کند. شاید برخی از مسلمانان در برابر چنین حکم بی سابقه ای، واکنش نشان می دادند و آن را به سختی می پذیرفتند. از این رو، قرآن کریم، ابتدا مسلمانان را از نظر روانی برای پذیرش آن آماده می کند. خداوند متعال می فرماید:
«یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم»[۱]؛
ای کسانی که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه که بر پیشینیان شما، نوشته شد.
یعنی مپندارید که این تکلیف، مسأله ای بی سابقه و فراتر از توانایی شماست. هرگز چنین نیست؛ زیرا وجوب روزه، حکم متداولی است که گذشتگان نیز موظف بوده اند آن را انجام دهند.
مسائلی مانند اعتقاد به حضرت مهدی (عج) و غیبت و ظهور ایشان نیز به ظاهر بدیع و بی سابقه بوده و طول عمر ایشان با هاله ای از رمز و راز و شگفتی همراه است. افزون بر آن، این باور بر همه شؤون حیات آدمی تأثیری بنیادین بر جا می گذارد. از این رو، برخی افراد از پذیرش آن سر باز می زنند و آن را انکار می کنند. امامان معصوم _ علیهم السلام _ در برابر این اندیشه، کوشیده اند با بیان موارد مشابهی که در تاریخ گذشته _ به ویژه تاریخ پیامبران الهی _ رخ داده است، مسأله غیبت امام عصر (عج) و دیگر مفاهیم مربوط به آن را عادی جلوه دهند، تا مردم به گمان بی سابقه بودن، در آن به دیده شک و تردید ننگرند. برای نمونه؛ به کلام نورانی حضرت مهدی (عج) به شیخ صدوق می توان اشاره کرد. شیخ صدوق می گوید: شبی در عالم رؤیا دیدم که در مکه ام و گرد خانه خدا طواف می کنم. در دور هفتم نزد حجرالاسود آمدم و آن را لمس کردم و بوسیدم. در حالی که، دعاهای بوسیدن حجرالاسود را می خواندم، مولای خود حضرت مهدی (عج) را دیدم که بر در خانه کعبه ایستاده اند. با خاطری پریشان به حضرت نزدیک شدم. حضرت با نگاهی به رخساره ام به فراستِ خود، راز دلم را دانست. به او سلام کردم. حضرت پس از جواب سلام، فرمود: چرا درباره غیبت کتابی نمی نویسی، تا اندوه دلت را بزداید؟ عرض کردم: یابن رسول الله! در این باره کتاب نوشته ام. حضرت پاسخ دادند: منظورمان این نیست که همانند گذشته بنویسی. کتابی درباره موضوع غیبت بنگار و در آن، غیبت های پیامبران _ علیهم السلام _ را بیان کن. سخن حضرت به پایان رسید و از دیدگانم پنهان شد. من از خواب بیدار شدم و تا طلوع فجر به دعا و گریه و مناجات پرداختم. چون صبح دمید، نگارش این کتاب را آغاز کردم.[۲]
حضرت یوسف _ علیه السلام _ یکی از پیامبرانی است که امام مهدی (عج) در روایت ها به ایشان تشبیه شده اند. البته در این روایت ها، حضرت مهدی (عج) از جهت های گوناگون به حضرت یوسف _ علیه السلام _ تشبیه شده اند. امام باقر _ علیه السلام _ در روایتی تنها به شباهت در غیبت اشاره کرده اند.[۳] هم چنین ایشان در جایی دیگر، به شباهت های دیگری اشاره فرموده اند.[۴] حال آن که امام صادق _ علیه السلام _ بدون اشاره به شباهت های پیشین، شباهت دیگری بر شباهت های یاد شده می افزایند.[۵] اینها نشان می دهد که منظور، حصر شباهت ها در موارد یاد شده نبوده، بلکه تنها برای نمونه به برخی از آنها اشاره شده است. با توجه به این نکته و با الهام از فرمایش حضرت مهدی (عج) به شیخ صدوق، این نوشتار می کوشد با تأمل در قرآن و روایت ها، شباهت و همانندی های موجود میان یوسف زهرا _ علیه السلام _ و یوسف یعقوب _ علیه السلام _ را بازگو کند، تا از این رهگذر، فهم و پذیرش امر حضرت مهدی، آسان تر گردد.
۱٫ غیبت
برجسته ترین همانندی میان یوسف زهرا _ علیه السلام _ و یوسف یعقوب _ علیه السلام _، همانندی در غیبت است. امام باقر _ علیه السلام _ به محمد بن مسلم می فرماید:
«یا محمّد بن مسلم إنّ فی القائم من اهل بیت محمّد _ علیهم السلام _ شبه من خمسه من الرسل: یونس بن متی و یوسف بن یعقوب و موسی و عیسی و محمّد صلوات الله علیهم …. و أمّا شبهه من یوسف بن یعقوب _ علیه السلام _ فالغیبه من خاصته و عامته و اختفائه من اخوته …»؛[۶]
ای محمّد بن مسلم! قائم آل محمّد (عج) با پنج تن از پیامبران شباهت دارد: یونس بن متی و یوسف بن یعقوب و موسی و عیسی و محمّد صلوات الله علیهم …. و امّا شباهت او به یوسف در غیبت اوست از اقوام دور و نزدیک و از برادران خود …. .
نخستین سؤال درباره این شباهت، آن است که میان غیبت امام عصر ( عج) و غیبت یوسف _ علیه السلام _ تفاوت فراوانی وجود دارد؛ زیرا غیبت یوسف _ علیه السلام _، غیبتی است نسبی، یعنی هرچند او از کنعان، برادران و پدر و مادر خود غایب بود، ولی از دیدگان مصریان غایب نبود. او با مصریان، گفت و گو و رفت و آمد داشت، در حالی که غیبت حضرت مهدی (عج) غیبتی است مطلق و آن حضرت از دیده همگان غایب است. از این رو، قیاس آن دو با یکدیگر قیاس مع الفارق است. پاسخ به این نکته، در شباهت دوم خواهد آمد.
۲٫ حضور
برادران یوسف برای خرید آذوقه به مصر آمدند و به بارگاه یوسف وارد شدند. وی در نخستین نگاه و گفت و گو، آنان را شناخت، ولی آنان یوسف را نشناختند. آنان بی آن که به هویت یوسف پی برند، با وی سخن گفتند و داد و ستد کردند:
«فدخلوا علیه فعرفهم و هم له منکرون»؛[۷]
(برادران یوسف) بر او وارد شدند. او، آنان را شناخت، ولی آنان او را نشناختند.
یوسف زهرا _ علیه السلام _ نیز در میان مردم حضور دارد. در کنار آنان راه می رود و بر فرش های آنان پا می نهد و …، ولی مردم، او را نمی شناسند. برخی بر این باورند که غیبت امام عصر (عج) به این معناست که آن حضرت، در آسمان ها یا عوالم دیگری زندگی می کنند. بنابراین، حضرت مهدی (عج) از دیدگان همه انسان ها پنهان هستند و کسی، ایشان را نمی بیند. بر اساس این باور، نکته ای که پیش از این گذشت، به ذهن می رسد که مقایسه حضرت مهدی (عج) با حضرت یوسف _ علیه السلام _ مقایسه ای ناتمام است. امّا حقیقت، این است که تصویر یاد شده، خطا و به دور از واقعیت است. او در میان مردم رفت و آمد می کند و در کوچه و بازارها قدم می گذارد. مردم، آن حضرت را می بینند، گرچه او را نمی شناسند.
سدیر می گوید:
سمعت اباعبدالله _ علیه السلام _ یقول: إنّ فی القائم شبه من یوسف _ علیه السّلام _. قلت: کأنّک تذکر حیره و غیبته؟ فقال لی: ما تنکر هذه الامه اشباه الخنازیر؟ إنّ اخوه یوسف کانوا أسباطاً اولاد انبیاء تاجروا یوسف و بایعوه و هم اخوته و هو اخوهم فلم یعرفوه حتی قال لهم أنا یوسف … فما تنکر هذه الامه أن یکون الله عزوجل یفعل بحجته ما فعل بیوسف أن یکون یسیر فی أسواقهم ویطأ بسطهم و هم لایعرفونه حتی یأذن الله عزوجل أن یعرفهم بنفسه کما أذن لیوسف حتی «قال لهم هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه إذا انتم تجهلون قالوا ءَإنک لانت یوسف قال انا یوسف و هذا أخی»؛[۸]
امام صادق _ علیه السلام _ فرمودند: قائم (عج) شباهتی با یوسف دارد. عرض کردم: گویا حیرت و غیبت او را می فرمایید؟ حضرت فرمودند: چرا این امت، که شبیه خوک ها هستند قضیه حضرت یوسف را انکار نمی کنند؟ برادران یوسف با این که پیغمبر زاده و برادر یوسف بودند و او نیز برادرشان بود، با او تجارت و خرید و فروش کردند و او را نشناختند، تا این که یوسف، خودش را معرفی کرد و گفت: من یوسفم … با این حال چرا آنان منکرند که خداوند عزوجل با حجت خود، همان کاری را بکند که با یوسف کرد؟ او در بازارهایشان راه می رود و بر فرش های آنان گام بر می نهد، ولی مردم او را نمی شناسند، تا هنگامی که خداوند به او اجازه دهد که خودش را معرفی کند. همان گونه که به یوسف اجازه داد و یوسف گفت: آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید، آن گاه که جاهل بودید؟ آیا تو همان یوسفی؟ گفت: (آری) من یوسفم و این، برادر من است.
و باز امام صادق _ علیه السلام _ فرمود:
«إن فی صاحب هذا الامر سنن من الانبیاء _ علیهم السّلام _ … و أمّا سنه من یوسف فالستر یجعل الله بینه و بین الخلق حجاباً یرونه و لایعرفونه …»؛[۹]
صاحب این امر (امام مهدی «عج») به برخی از پیامبران، شباهت هایی دارد… امّا شباهت او به یوسف، در پرده بودن اوست؛ یعنی خداوند بین او و مردم حجابی می نهد که او را می بینند، ولی نمی شناسند.

ادامه دارد…


  • [۱] . سوره بقره، آیه ۱۸۳٫
  • [۲] . کمال الدین، ج ۱، ص ۷۴٫
  • [۳] . شباهت اول.
  • [۴] . شباهت چهارم.
  • [۵] . شباهت دوم.
  • [۶] . کمال الدین، ج ۱، ص ۴۴۳٫
  • [۷] . سوره یوسف، آیه ۵۸٫
  • [۸] . کمال الدین، ج ۲، ص ۱۰٫
[۹] . کمال الدین، ج ۲، ص  
دسته بندی: ظهور





بازدید : بار

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام.امروز یکم دلم پره  می خوام یکم درد و دل با شما کنم...
ما آدما که برچشب شیعه بودن هم به گردنمونه خیلی کم گذاشتیم واسه امامون.میگن در دوران امام رضا خود امام رضا برای سید الشهدا مراسم می گرفت و مردم هم گریه می کردند درست عین ما ولی اون مردم یزید زمان خودشون مامون رو نمیدیدن و و امام حسین زمان خودشون رو یاری نکردن...الان درست عین حال روز مایه...روضه سید الشهدا میریم.اشک میریزیم واسه اون موقعی که هل من ناصر امام حسین بلند میشه ولی صدای امام زمان خودمون رو نمیشنویم که داره هل من ناصر میگه.اگه امام حسین یه عاشورا دیده امام زمان 1700 بار داره عاشورا رو جلوی چشاش میاره.میگن وقتی امیر المومنین داشت حضرت فاطمه روغسل میکرد تازه چشش به پهلوی شکسته مادر خورد و زار زار اشک می ریخت و می گفت ای پیامبر فاطمه را در آن دنیا سوال پیچ کن.او به این راحتی ها حرف نمی زند.میدونین چرا؟چون فاطمه با خودش می گفت کاری نکردم برای امام زمانم علی(ع) یه سیلی تو کوچه خوردم یه سقط جنین کردم این ها که کاری نیست برای امام زمانم...اونوقت ما روضه حضرت فاطمه گوش میدیم و اون اصل مطلبی که فاطمه رو فاطمه کرد نمی فهمیم...در روز عاشورا عمر بن سعد هم وقتی بدن امام حسین را دید اشک می ریخت که چرا حسین این کار را با خودت کردی؟؟حال اشک من و شما جوون شیعه مرتضی علی نباید با اشک عمر سعد فرق کنه؟؟؟بابا ما چیکار کردیم واسه امام زمانمون؟؟؟فکر کردیم این دعای ندبه هایی که یکی در میون میریم و این دعای عهد هایی که اکثرا یادمون میره واسه صاحب الزمان کافیه؟باید لمس کنی که یکی کمه...جای یکی خالیه باید مضطر شی از اینکه نداری امام زمانتو...باید حل بشی تو امام زمانت...بابا این مال و ثروت رو تا کی میخوای روی هم بذارید؟الان این سایت های مهدوی محتاج پولن...نمی خواستم این رو بگم که شما فکر کنین اینا واسه خودمون بود ولی ما همین سایت ما  فقط داره با عنایت خود مولا میچرخه...یک کتاب 200 هزار تومن قیمت کردیم...این پولای تو این مملکت اگه خرج کتاب های مذهبیش نمیشه خرج کجاش میشه...اگه خرج صاحب الزمان نمیشه پس خرج چی میشه؟هر پنج شنبه شب 5 دقیقه اخبار شبانگاهی یا صاحب الزمان میگه و یه آغاسی پخش میشه تمام؟؟؟!!! اینا میخوان منتظر مولا باشن؟؟ااصلا هم چیز رو هم گردن بقیه نندازیم...من و شمای بچه شیعه چرا گناه می کنیم اینقدر؟بابا شرم نداریم از وقتی که کارنامه یک هفتمون رو میذارن جلوی صاحب الزمان؟؟؟آهای بچه مسلمون بجای اینکه بیای تو سایتت همه بد حجاب ها رو به فحش بگیری از خودت بپرس من چرا باید نگاه کنم؟اگر توی جوان به اون دختر که اونجوری میگرده نگاه نکنیم و توجه نکنیم اون واسه کی باید اینجوری کنه؟بابا هییت های عزامون رو میدیدم که یه چشم تو هییته یه چشم داره دختر مردم رو نگاه می کنه...آهای این کارخونه دارا مانتو فقط تو کشور های معدودی استفاده میشه پس اگه ما میبنیم مانتو اونجوری تو بازاره حتما یه گندی شما زدی...شما وارد نکن میخواد از کجا بیاره شلوار تنگ سبز رو...((این شلوار هایی که ما بررسی کردیم و دیدیم باز فتنه از شبکه منوتو که مجری هاش از این جور شلوار ها میپوشن))
بحث دیگه به کجا ها کشیده نشد...دلم خیلی پر اگر هم غلط املایی و نگارشی دیدن بر من کمترین ببخشید اینقدر که اعصابم خطی خطی بود دیگه دست خودم نبود...برای ظهور آقا صلوات
 

دسته بندی: ظهور ائمه اطهار حجاب و بی حجابی فرهنگی (ایران و جهان) ماهواره و شبکه های ماهواره ای 30یاسی





بازدید : بار

آیت‌الله شیخ محمدتقی اصفهانی مشهور به «آقا نجفی» در یك‌صد سال پیش با تتبع در روایات و احادیث اهل‌بیت (ع)، پنجاه‌وچهار وظیفه مؤمنان در زمان غیبت امام زمان (عج) را در دو مجلد 25 و 29 موردی بیان می‌كند.

 

 

 

آیت‌الله شیخ محمدتقی اصفهانی مشهور به «آقا نجفی» در شب هفدهم ربیع‌الثانی سال 1225 شمسی پا به عرصه گیتی نهاد و در روز یكشنبه 11 شعبان‌المعظم سال 1295 شمسی دعوت حق را لبیك گفت.
وی در طول بیش از هفت‌دهه‌ عمر با بركت خویش،‌ كتاب‌های بسیاری را به دو زبان فارسی و عربی تألیف كرد كه از جمله آن‌ها می‌توان به دلایل الاحكام، حقایق الاسرار، اسرار الزیارة، عنایات الرضویة، جامع الاسرار، اشارة ایمانیة، دلایل الاصول، كتاب المتاجر، كاشف الاسرار، اسرار الشریعة، فضایل الائمة، مفتاح السعادة، جامع السعادة، حسام الشیعة، اخلاق المؤمنین، ردیه آقانجفی بر یهود، رساله توضیح المسائل فارسی، رساله در جبر و تفویض، رساله در دیات و قصاص اشاره كرد.
وی كه داماد مرحوم شیخ جعفر كاشف‌الغطاء نیز به شمار می‌رفت، شاگردان بسیاری را به جامعه اسلامی تقدیم كرد كه از جمله آن‌ها می‌توان به «سیدحسن حسینی قوچانی» (آقانجفی) و آیت‌الله العظمی سید حسین بروجردی اشاره كرد.
آقا نجفی در عمر شریف خویش از عنایات خاصه اهل‌بیت (ع) بهره‌مند شد و عنایات ربانی و شهودی ملكوتی را تجربه كرد كه از جمله آن‌ها می‌توان به زیارت حضرت زهرا (س) در عالم رؤیا اشاره كرد.
وی در مسائل سیاسی نیز با اتخاذ موضعی غیرمنفعلانه، علیه بابیت و بهائیت به افشاگری پرداخت كه همین موضوع موجب تبعید وی از اصفهان شد. پیش از این نیز، آیت‌الله شیخ محمدتقی اصفهانی در رأس جنبش تحریم تنباكو در اصفهان قرار داشت. مرحوم سیدجمال‌الدین اسد آبادی پس از ملاقات با آقا نجفی می‌گوید: حرارتی به كله‌اش دیدم كه در «بیسمارك» (نخستین صدراعظم آلمان) نبود و به‌راستی اگر وزارت اعظم ایران را بر عهده داشت، مانند امیركبیر حفظ حدود مملكت را می‌كرد كه بیگانه از آن یك وجب نبرد!
آقا نجفی، رساله‌ای دو جلدی‌ با عنوان «وظیفة‌الأنام فی زمن غیبة‌الإمام» (وظایف مردم در زمان غیبت امام‌زمان) دارد كه در جلد اول آن 25 وظیفه و در جلد دوم 29 وظیفه‌ای (در مجموع 54 وظیفه‌) كه منتظران واقعی باید در غیاب امام انجام دهند، می‌پردازد.
وی در ابتدای این رساله می‌نویسد: «به عرض برادران ایمانی می‌رساند كه حقیر جمع نمودم در این مختصر جمله‌ای از اعمالی را كه وظیفه مؤمنین است در زمان غائب بودن امام زمان صلوات‌الله علیه یعنی حضرت حجة بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب علیهم‌السلام كه مؤمنین را سزاوار است مواظبت و عمل به آنها».
اكنون 29 وظیفه دوم با اندكی تصرف و تلخیص در پی می‌آید:

* اول؛
آنكه علما علم خود را ظاهر كنند و به كسانی كه جاهل و نادانند طریق جواب مخالفین را بیاموزند كه آنها حیران و گمراه نشوند و اگر حیرانند از حیرانی نجات یابند.
و در اصول كافی از معاویه بن عمار منقول است كه: به حضرت صادق (ع) عرض كردم: شخصی است روایت احادیث شما می كند و در میان مردم حدیث شما را منتشر می‌نماید و دل‌های شیعیان شما را به سبب آن محكم می‌كند او بهتر است یا عابدی كه عبادت می‌كند و روایت حدیث نمی‌كند؟ فرمودند: آن كسی كه روایت حدیث ما می‌كند و دل‌های شیعیان ما را با آن محكم می‌كند بهتر است از هزار عابد.
پس مقتضای احادیث مذكور و غیر آنها باید هر عاملی به قدر قوه خود اظهار علم خود نماید خصوص در این زمان كه بدعت‌ها ظاهر شده است.
در اصول كافی از حضرت رسول (ص) مروری است كه فرمودند: هرگاه ظاهر شد بدعتها در میان امت پس باید آشكار كند عالم علم خود را واگر نكند بر اوست لعنت خدا جل شانه

* دوم؛
آنكه مراقبت و اهتمام در ادای حقوق امام زمان (ع) هركسی به قدر قوه خود بكند و در خدمتگزاری به آن جناب كوتاهی نكند در بحار مروی است كه از حضرت صادق (ع) پرسیدند آیا حضرت قائم (ع) متولد شده؟ فرمودند: هنوز متولد نشده است. بعد فرمودند: اگر من در زمان او می‌بودم تا زنده بودم او را خدمت می‌كردم. (البحار، ج 51، ص 148)

* سوم؛
آنكه هر وقت شخص می‌خواهد دعا بكند اول دعا به جهت آن جناب بكند و ظهور آن حضرت را از حق‌تعالی سؤال كند، بعد دعا به جهت خود بكند و این مطلب از ملاحظه و تأمل در دعای روز عرفه از صحیفه مباركه سجادیه واضح می‌شود. علاوه بر اینكه مقتضای كمال محبت و مراقبت در ادای حقوق آن حضرت همین است و از بعضی احادیث خاصه هم استفاده می‌شود، علاوه بر اینكه نزدیك به هشتاد فایده بزرگ از فواید دنیوی و اخروی حاصل می‌شود برای شخص به سبب دعا كردن به آن حضرت و طلب فرج و ظهور آن جناب را از حق تعالی داشتن.

* چهارم؛
آنكه به خصوص اظهار محبت و دوستی به آن حضرت بكند به جهت حدیثی كه در «غایة المرام» (جلد اول، صفحه 42) از حضرت رسول (ص) مروی است كه فرمودند: در شب معراج خطاب از جانب حضرت حق جل جلاله به من رسید كه آیا می‌خواهی اوصیای خود ترا به ببینی؟ گفتم: بلی خطاب شد نظر كن مقابل روی خود چون نگاه كردم اشباح دوازده وصی خود را دیدم و حجت قائم مثل ستاره درخشان میان آنها می درخشید پس عرض كردم خدایا اینها كیستند؟ خطاب شد: اینها امام‌های بر حقند و اینكه میان آنها درخشان است قائم است كه حلال مرا حلال می‌كند و حرام مرا حلال می‌كند (یعنی همه احكام دین را ظهار می‌كند و در زمان ظهور تقیه نمی‌شود) و انتقام می‌كشد از دشمنان من، ای محمد (ص) او را دوست بدار، زیرا كه من او را دوست می‌دارم و دوست می‌دارم هركسی كه او را دوست دارد.

* پنجم؛
به یاران آن حضرت دعا نماید همچنان كه در دعای «یونس بن عبدالرحمن» مذكور است.

* ششم؛
نفرین به دشمنان آن جناب كردن چنانچه در اخبار متعدده و در دعای مروی از خود آن حضرت وارد شده. (الاحتجاج، ج 2، ص 316)

* هفتم؛
از خداوند مسئلت كنیم كه ما را از یاران آن حضرت قرار دهد؛ چنانچه در دعای «عهد» و غیره وارد شده است.

* هشتم؛
آنكه در دعا كردن به آن جناب ـ خصوصاً در مجالس و محافل ـ صداها را بلند كنند، زیرا كه علاوه بر آنكه تعظیم شعائرالله است ،از بعض عبارات دعای «ندبه» كه مروی از حضرت صادق (ع) است استحباب و رجحان آن ظاهر می‌شود. (و آن عبارت این است: «الی متی اجار فیك یا مولای والی متی»)

* نهم؛
صلوات فرستادن بر انصار و یاران آن حضرت، زیرا كه آن نوعی از دعای به آن‌ها است و در دعای «عرفه» از صحیفه مباركه سجادیه ذكر شده و از بعضی ادعیه دیگر نیز استفاده می‌شود.

* دهم؛
به نیابت از آن حضرت طواف كردن.

* یازدهم؛
حج نمودن به نیابت از آن حضرت.

* دوازدهم؛
نایب‌گرفتن كه به نیابت آن حضرت طواف كند.

* سیزدهم؛
آنكه همه روز یا هر وقت ممكن شود، عهد و بیعت با آن حضرت را تازه كند. بدان كه معنی بیعت چنانچه اهل لغت گفته‌اند؛ عهد كردن و قرارداد نمودن است و مقصود از بیعت و عهد با آن حضرت این است كه مؤمن به زبان اقرار كند و به صورت قلبی ملتزم شود كه از آن جناب اطاعت نماید و هر وقت ظهور فرماید، او را یاری كند.

* چهاردهم؛
بعضی از فقها مانند محدث عاملی (ره) در وسائل‌الشیعة (ج 100، ص 464) فرموده‌اند كه زیارت كردن قبور ائمه (ع) به نیابت امام (عج) مستحب است.

* پانزدهم؛
در اصول كافی از مفضل‌بن‌عمر روایت شده است كه گفت: شنیدم از حضرت صادق (ع) كه فرمود: برای حضرت صاحب الامر (ع) دو غائب شدن اتفاق می‌افتد كه بازگشت می‌كند در یكی از آن دو، یعنی غیبت اولی به سوی اهل خود و غیبت دومش آنقدر طول می‌كشد كه گفته می‌شود مرد و در كدم وادی رفت مفضل گوید: من گفتم چه كنیم در زمانی كه آن حضرت غائب باشد و طول كشد غیبتش؟ فرمودند: اگر كسی در آن زمان ادعا كرد كه منم صاحب الامر از او بپرسید و بخواهید چیزهایی را كه هیچ كس غیر امام نمی تواند از عهده برآید و جواب گوید.

* شانزدهم؛
آنكه اگر كسی در زمان غائب بودن آن حضرت به غیبت كبری ادعای نائب بودن از جانب آن جناب را مطرح كرد، به نیابت خاصه او را تكذیب كنند و دروغگو دانند، چنانچه در توقیع شریف مروی در «كمال الدین» و «احتجاج» مذكور است.

* هفدهم؛
آنكه وقت برای ظهور آن حضرت معین نكنند و اگر كسی وقت معینی برای ظهور آن جناب بگوید، او را تكذیب كنند و دروغگو دانند. در حدیث صحیح از حضرت صادق (ع) مروری است كه به محمد بن مسلم فرمودند: هركس برای شما وقت معین كرد، نهراسید و او را تكذیب كنید، زیرا كه ما برای هیچكس تعیین وقت نمی‌كنیم. (الغیبة شیخ طوسی، ص 262)
و در حدیث دیگر از «فضیل» منقول است كه گفت به حضرت امام محمدباقر (ع) عرض كردم: آیا برای این امر وقت معینی هست؟ حضرت سه دفعه فرمودند كه: دروغ می‌گویند كسانی كه وقت برای آن معین می‌كنند. (الغیبة شیخ طوسی، ص 262)

* هجدهم؛
تقیه كردن از دشمنان است و معنی تقیه كه واجب است این است كه شخص مؤمن در جایی كه در اظهار حق كردن برای او خوف ضرر عقلایی به جان یا مال یا آبروی او هست، خود را نگاه دارد و اظهار حق نكند، بلكه اگر ناچار شد به جهت حفظ جان یا مال یا آبروی خود به موافقت كردن با مخالفان به زبان با آنها موافقت كند لكن قلب او مخالف زبان او باشد.
در «كمال‌الدین» (جلد 2، صفحه 371) از حضرت امام رضا (ع) مروی است كه فرمودند: هر كس پرهیزكاری از معاصی ندارد دین ندارد و هركس تقیه نمی‌كند، ایمان ندارد و به درستی كه بهترین شماها نزد خداوند آن كسی است كه بیشتر تقیه می‌كند. پرسیدند: یا ابن رسول‌الله تا چه زمان باید تقیه كرد؟ فرمودند: تا روز وقت معلوم و آن روز خروج حضرت قائم ما (ع) است پس هر كس تقیه را پیش از خروج حضرت قائم (عج) ترك كند؛ از ما نیست.

* نوزدهم؛
توبه كردن حقیقتی است از گناهان اگر چه توبه در هر زمان بر گناهكاران واجب است، اما اهتمام به آن در این زمان از این جهت است كه یكی از اسباب غائب بودن حضرت صاحب الامر (عج) و طول غیبت آن جناب، گناهان عظیم و كثیر ما است كه سبب منع و حبس آن حضرت شده از ظاهر شدن، چنانچه در بحارالانوار از حضرت امیرالمؤمنین (ع) روایت شده و در توقیع شریف مروی در «احتجاج» می‌فرماید كه: حبس نمی‌كند ما را از شیعیان مگر آنچه به ما می‌رسد از اعمال زشت ناپسند آنها.

* بیستم؛
در روضه كافی از حضرت صادق (ع) روایت شده كه فرمودند: هر كس از شماها طلب می‌كند لقای حضرت قائم (عج) را باید از حق‌تعالی مسئلت نماید كه با عافیت او را به این فیض برساند، زیرا كه حق تعالی فرستاد حضرت رسول (ص) را برای رحمت و می فرستد حضرت قائم (عج) را برای نقمت. (روضه كافی، ‌ص 234)
مؤلف گوید: یعنی از خداوند طلب كنید كه آنجناب را با ایمان و عافیت از ضلالت‌های آخرالزمان ملاقات نمائید تا مورد انتقام آن جناب نشوید.

* بیست‌ویكم؛
آنكه مؤمن مردم را دوست آن حضرت گرداند، بیان نمودن احسان‌های آن‌جناب نسبت به آنها و بركات و خیرات وجود او برای ایشان و محبت آنجناب به ایشان و مانند این‌ها، و سعی نماید در بجا آوردن اعمالی كه سبب محبت و دوستی آن بزرگوار با او شود.

* بیست‌ودوم؛
آنكه به‌سبب طول كشیدن زمان غیبت آن‌حضرت قلب تو قساوت پیدا نكند، یعنی دل سخت نشوی بلكه دلت نرم باشد در یاد آن‌حضرت.
خداوند در قرآن مجید در سوره حدید فرموده است: «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَكُونُوا كَالَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ»
(آیا مؤمنان را هنگام آن نرسیده است كه دلهایشان به یاد خداوند، و آنچه از حق كه نازل شده است، خشوع یابد، و مانند كسانى نباشند كه پیشترها به آنان كتاب آسمانى داده شده است، و سپس روزگارشان دراز نمود، آنگاه دلهایشان سخت شد و بسیارى از آنان نافرمان بودند)
در تفسیر «البرهان» (جلد 4، صفحه 291) از حضرت صادق (ع) روایت شده كه فرمودند: «این آیه شریفه (الحدید، 16) در خصوص كسانی نازل شده است كه در زمان غیبت امام زمان (عج) هستند، و بعد از آن فرمود: «اعلموا أنّ الله یُحیی الارض بعد موتها» یعنی بداند كه حق‌تعالی زنده می‌گرداند زمین را بعد از آنكه مرده شده باشد.
و از حضرت امام محمد باقر (ع) روایت فرموده كه فرمود: «مراد از مردن زمین، كافر شدن اهل آن است و مراد از زنده كردن آن، احیای آن به‌ظهور حضرت قائم (عج) است كه زمین را به عدل خود زنده می‌كند، و اهل آن را زنده می‌گرداند، بعد از آن كه مرده باشند. (تفسیر البرهان، جلد 4، صفحه 291)

* بیست‌وسوم؛
اتفاق داشتن بر یاری امام زمان (عج) به‌این معنی كه دل‌های مؤمنین با هم متفق باشد و هم‌عهد شوند در یاری آن حضرت و وفای‌به‌عهدی كه با آن جناب می‌نمایند. در توقیعی كه از ناحیه مقدسه برای شیخ مفید (ره) آمده و آن آخر توقیعی است كه شیخ جلیل احمد بن ابی‌طالب طبرسی (ره) در كتاب «احتجاج» (جلد 2، صفحه 325) نقل كرده است، می‌فرماید: «اگر شیعیان ما در وفای‌به‌عهدی كه بر آن ها هست؛ با هم یك‌دل و متفق می‌شدند، هر آینه ظهور من عقب نمی‌افتاد و زودتر به سعادت زیارت جمال من فائز می‌شدند.»

* بیست‌وچهارم؛
اهتمام نمودن در اداء كردن حقوق مالیه كه بر ذمه آن‌ها تعلق می‌گیرد از قبیل زكات و خمس و سهم امام (ع) و این مطلب هر چند در تمام زمان‌ها واجب است، اما در زمان غائب بودن امام اثر مخصوصی دارد كه اهتمام به آن شده و سفارش و امر به آن فرموده است.
در توقیعی كه از ناحیه مقدسه برای شیخ مفید (ره) آمده است، می‌فرماید: «ما با او عهده می‌كنیم كه هر كدام از اخوان دینی تو از خداوند جل شانه بترسد و آن حقوق مالیه كه بر ذمه اوست از مالش بیرون كند و به مستحقش برساند ایمن و محفوظ می‌ماند از فتنه‌‌های گمراه كننده و امتحان‌هایی كه عارض می‌شود، و هر كدام بخل كنند و ادا نكنند آنچه را كه حق‌ تعالی امر فرموده كه بدهند و بمال عاریتی كه به ایشان داده صله ننماید كسانی كه را كه امر فرموده بصله نمودن آن‌ها، پس می‌باشد به این سبب زیان كار در دنیا و آخرت.» (الاحتجاج، جلد 2، صفحه 325)

* بیست‌وپنجم؛
«مرابطه» است. بدان كه مرابطه دو قسمت است: اول؛ آن است كه فقها در كتاب «جهاد» گفته‌اند و مقصود از آن این است كه شخص در یكی از سرحدات ـ یعنی جاهایی كه نزدیك بلاد كفار است ـ بماند و اسب خود را نگاه دارد، از برای آنكه اگر كفار بر مسلمانان هجوم كنند یا قصد بلاد مسلمین كنند آنها را خبردار نماید و اگر دفاع لازم شد، دفع شر كفار را از مسلمانان بكند. و این عمل در زمان حضور امام (ع) و زمان غیبت او هر دو مستحب مؤكد است. چنانچه علامه حلی (ره) در «الارشاد» و شهید ثانی (ره) در «روضه» فرموده‌اند، و از حضرت رسول (ص) روایت شده كه: «هر میتی نامه عمل او پیچیده می‌شود و فعل او منقطع می‌شود از هنگام مردن او مگر آنكسی كه مرابطه نموده باشد، در راه خدا كه عمل او زیاد می‌شود تا روز قیامت و ایمن می‌شود از آن ملكی كه در قبور مرده‌ها را امتحان می‌كند.»

* بیست‌وششم؛
اهتمام نمودن در تحصیل صفات حمیده و اخلاق پسندیده و بجا آوردن طاعات و عبادات شرعیه و اجتناب كردن از معاصی و گناهانی كه در شرع مقدس از آنها نهی شده است. زیرا كه مراعات این امور در زمان غیبت امام سخت‌تر از زمان ظهور است، به ملاحظه زیادتی فتنه‌ها و بسیاری ملحدین و مككین كه در صدد گمراهی مؤمنین می‌باشند، و لهذا در حدیث نبوی وارد شده كه فرمودند: «یا علی! قومی كه از همه كس یقین آنها عظیم‌تر و نیكوتر است، آن كسانی هستند كه در آخر‌الزمان پیدا می‌شوند كه پیغمبر (ص) را ندیده‌اند و امام آنها از نظرشان غایب است با وجود این ایمان می‌آورند به احادیث ما كه در كتاب‌ها نوشته شده.» (كمال‌الدین وتمام‌النعمة، ج 2، ص 384)
و در «بحارالانوار» (جلد 2، صفحه 140) از حضرت صادق (ع) روایت شده كه فرمودند: «هر كس دوست می‌دارد كه از اصحاب حضرت قائم (عج) باشد، پس باید منتظر ظهور آن‌حضرت باشد و پرهیزكاری و نیكوئی اخلاق رفتار نماید، در زمانی كه انتظار آن حضرت را دارد، پس چنین كسی اگر پیش از ظهور آن بزرگوار اجلش رسید و مرد از برای او هست مثل ثواب آن كسانی كه در زمان حضرت قائم (عج) باشند و او را یاری نمایند.»

* بیست‌وهفتم؛
در روزهای جمعه و عید غدیر و عید فطر و عید قربان، دعای ندبه را كه متعلق به آن‌جناب است و در «زاد المعاد» ذكر شده است، با حالت خوش و توجه بخوانند.

* بیست‌وهشتم؛
آنكه در روزهای جمعه كه متعلق به آنحضرت است، خود را مهمان آن‌جناب دانند و آن حضرت را زیارت نمایند، به این زیارت كه سید بن طاووس در كتاب «جمال الاسبوع» (صفحه 37) ذكر فرموده:
«السلام علیك یا حجة‌الله فی أرضه، السلام علیك یا عین الله فی خلقه، السلام علیك یا نور الله الذی به یهتدی المهتدون ویفرج به عن المؤمنین...»

* بیست‌ونهم؛
در «كمال‌الدین» و «جمال الاسبوع» (صفحه 522) به‌سندهای صحیح و معتبر روایت شده از شیخ ثقة «عثمان بن سعید عمری» كه امر فرمود به‌خواندن این دعا و فرمود: این دعائی است كه باید شیعیان در زمان غایب بودن امام (ع) بخوانند:
«اللهم عرّفنی نفسك فانك ان لم تعرّفنی نفسك لم اعرفك ولم اعرف رسولك اللهم عرفنی رسولك فانك ان لم تعرفنی رسولك صلی‌الله علیه وآله لم اعرف حجتك اللهم عرّفنی حجتك فانك ان لم تعرفنی حجتك ظللت عن دینی ... »

 

خبرگزاری فارس

 
دسته بندی: ظهور





بازدید : بار

در ایّامی که در قزوین، امام جماعت بودم، مدّتی به سیر و سلوک پرداختم، به قدری پیش رفتم که پرده‌ها از جلوی چشمم برداشته شد، دیوارها در برابر من حائل نبود، در خانه نشسته بودم، رهگذرها را در کوچه و خیابان می‌دیدم.روزی در کنار سجّاده نشسته بودم، صدایی از زیر سقف اطاق شنیدم که گوینده‌ای خطاب به من گفت:حالا که به این مقام رسیده‌ای، اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یک راه دارد و آن ترک اعمال ظاهری است!!

 

 

 

در سال‌های اخیر، کشور ما مواجه با پدیده‌ای نامبارک شده که اصطلاحاً از آن به "عرفان‌های دروغین" یا "عرفان‌های ساختگی" تعبیر می‌شود. گروهی با بهره‌گیری از سادگی و صداقت مردم و با نشان دادن چند کشف و کرامت، مریدان ساده لوح را فریب داده و با خود همراه می‌سازند و از این طریق به شهرت، محبوبیّت و گاه ثروت و دارایی دست می‌یابند.

افرادی که به گرد این عارف‌نماها جمع شده و شیفته و واله آنها شده‌اند، در پاسخ ناصحانی که این افراد را از پیروی کورکورانه مدّعیان دروغین و معنویّت نهی می‌کنند؛ به کارهای خارق‌العادّه و کشف و کرامّت‌هایی که از آنان دیده‌اند، استدلال کرده و می‌گویند اگر آنها به دروغ ادّعای عرفان و معنویّت می‌کنند، پس این کشف و کرامّت‌ها از کجاست؟!

برای روشن شدن این موضوع که امروزه سبب دل‌مشغولی بسیاری از خانواده‌ها شده است، در این مقاله برخی از پرسش‌های مطرح در این زمینه را بررسی می‌کنیم:

ریاضت‌های شیطانی
نخستین پرسش مطرح در این زمینه، این است که: آیا نشان دادن کشف و کرامات و انجام کارهایی که برای مردم عجیب و خارق العادّه جلوه می‌کند، لزوماً به معنای این است که صاحب آن کرامات اهل معناست و در رابطه‌ای الهی به این توانمندی‌ها دست یافته است؟
در پاسخ این پرسش باید گفت: قطعاً هیچ ملازمه‌ای میان اظهار کشف و کرامات و حقّانیت ظاهر کنندۀ آنها وجود ندارد، چون رسیدن به این مقامات هم از طریق سیر و سلوک شرعی و انجام ریاضت‌های الهی و هم از طریق غیرشرعی و انجام ریاضت‌های شیطانی امکان‌پذیر است، بنابراین نمی‌توان به مجرّد ملاحظۀ امور عجیب و غیرعادی از یک نفر، حکم به الهی و صادق بودن آن فرد کرد و همواره باید این احتمال را داد که شاید او این توانایی‌ها را از راه‌های غیرشرعی و غیرالهی به دست آورده باشد.
برای روشن شدن این موضوع، توجّه شما را به حکایتی عجیب و شنیدنی جلب می‌کنم.

آیت الله سیّدعلی علم الهدی (1273 ـ 1351 ش.) در کتاب ارزشمند "مناظره با دانشمندان" می‌نویسد:
مؤلّف گوید: مرحوم والد ماجد برای ما نقل کرد: در ایّام تحصیل من در نجف اشرف که در عهد ناصرالدّین شاه بود، شخصی به نام ابراهیم خان، مستوفی دیوان اعلا، به نجف اشرف آمد، تا یکسال وارد شهر نشد، فقط مشک را از شطّ پر آب می‌کرد و در بین نجف و کوفه سقّایی می‌کرد و به افرادی که بین نجف و کوفه رفت و آمد می‌کردند، آب می‌داد.

پس از یک سال وارد شهر شد، به عبادت و ریاضت پرداخت، رفته رفته مقاماتی پیدا کرد، مردم عوامّ نجف مرید او شدند و کشف و کراماتی از او می‌دیدند و حوائج خود را از او می‌طلبیدند.
کار به جایی رسید که منزل او زیارتگاه عرب و عجم شد، مردم عوام کم‌کم دسته دسته به زیارتش می‌رفتند، برای او خدم و حشمی فراهم گردید، ولی خواص از او کناره می‌گرفتند و عقیده به او نداشتند. او در میان صحن مطهّر در غرفه‌ای می‌نشست، زن و مرد بر قدم‌هایش می‌افتادند و می‌گریستند.

چند سالی به این منوال گذشت، عرب و عجم قید ارادت او را به گردن انداختند.
در آن ایّام، مرحوم آیت الله شیخ طه نجف در صحن مطهّر اقامۀ جماعت می‌کرد.
شبی مرد عربی آمد و خود را بر سجّادۀ شیخ طه انداخت، گریه و ناله می‌کرد و پیوسته می‌گفت: غلط کردم، غلط کردم.
شیخ طه با ملاطفت می‌پرسید: چه شده؟ داستان چیست؟ پسرم؟ او مرتّب ناله می‌کرد و می‌گفت: غلط کردم.
مردم به تماشای او جمع شدند، برخی می‌گفتند: دیوانه شده، برخی می‌گفتند: مورد ستم قرار گرفته. شیخ هم اصرار می‌کرد که پسرم چه شده؟

یک مرتبه به سوی ابراهیم خان اشاره کرد و گفت:
"این ملعون الوالدین".
تا این جمله را بر زبان جاری کرد، چشم‌ها به سویش خیره شد، دست‌ها بالا رفت که کتکش بزنند.
شیخ طه بر مردم تشر زد و گفت: صبر کنید ببینم چه می‌گوید.
آن مرد گفت: شغل من سقّایی است، به خانه ابراهیم خان آب می‌بردم و پیوسته به او التماس می‌کردم که مرا به مقامی برساند و از آنچه دارد، به من نیز عطا فرماید.
او در جواب می‌گفت: نه، تو لیاقت نداری، تو قابلیّت این مقام را نداری.
یکسال من از او تقاضا می‌کردم و او اجابت نمی‌کرد.
روزی به گریه افتادم و التماس را از حد گذرانیدم.
ابراهیم خان گفت: ‌اگر مقام می‌خواهی، باید آنچه می‌گویم اطاعت و به دستور من عمل کنی.
گفتم: ‌حاضرم.
گفت: برو، امور خانواده‌ات را فراهم کن و به آنها بگو که من مدّتی نخواهم آمد.
رفتم امور خانواده را تأمین کردم و آمدم.
مرا به سرداب خانه برد و گفت: حق نداری از این مکان خارج شوی. شب و روز باید در این سرداب باشی تا هنگامی که من اجازه خروج بدهم.
دستوراتی به من داد، اذکار و اورادی تعلیم کرد و گفت: باید در اوّل وقت وضو بگیری و نماز بخوانی.
من 40 روز در آن سرداب، مطابق دستور عمل می‌کردم و او خودش برای من غذا می‌آورد.
پس از 40 روز ظرفی آورد و گفت: از امروز باید در این ظرف ادرار کنی، با ادرار خود وضو بگیری و اعمال خود را با همان وضو انجام بدهی و نماز را هم با همان وضو بخوانی.
40 روز تمام به این دستور عمل کردم.
بعد از 40 روز تغییراتی در دستور داد و گفت: باید از امروز به همان طریق وضو گرفته، نماز بخوانی و هر روز یکصد مرتبه ...
بر من گران آمد، گفت: چاره نیست، اگر مقام می‌خواهی، باید به دستور عمل کنی. من نیز انجام دادم. غلط کردم، غلط کردم.
وقتی که 40 روز گذشت و 3 اربعین تمام شد، گفت: اکنون وقت آن است که به مقصد برسی، فردا پس از انجام عمل از سرداب خارج شو، برو در خارج شهر، آنچه دیدی و آنچه به تو گفته شد، به آن عمل کن.
فردا، که همان امروز باشد، از سرداب خارج شدم و دیدم اوضاع نجف به کلّی تغییر یافته، گویی این همان نجف نیست که 4 ماه پیش دیده بودم.

از دروازه بیرون رفتم، باغ بسیار خوبی دیدم، با درختان زیبا و نباتات خوش منظره، در آخر باغ، جمعی نشسته بودند و منبری نصب شده، شخصی با هیکل خاصّی بر فراز منبر نشسته بود و برای آن جمع سخنرانی می‌کرد.
من متحیّرانه به اطراف نگاه می‌کردم و بر حیرتم افزوده می‌شد که در بیرون نجف چنین باغی وجود نداشت، این چه منظره‌ای است که می‌بینم.

آرام آرام به سوی آن جمع قدم زدم، چون چشم آن گوینده از بالای منبر به من افتاد، گفت:
مرحبا به بندۀ من! من خدای تو هستم! مرا سجده کن تا به مقاصد خود برسی و تو را مانند ابراهیم خان گردانم.

گفتم: خدا شیطان را لعنت کند.
به مجرّد گفتن این جمله، از پشت سر سیلی محکمی به من وارد شد، به زمین افتادم و دیدم ابراهیم خان است. چند لگد به من زد و من بی‌هوش شدم، پس از مدّتی به هوش آمدم و دیدم در خارج نجف در میان آفتاب افتاده‌ام، نه باغی هست و نه کسی را می‌بینم. فهمیدم که این ریاضت شیطانی بوده، اکنون توبه می‌کنم، آیا توبۀ من قبول است؟

مرحوم شیخ طه که از بزرگان علمای عصر بود و در میان مردم عرب نفوذ داشت، تا این سخنان را شنید، به مردم خطاب کرد و به زبان عربی فرمود:
وای بر شما، که مرید چنین شخصی شده‌اید!!
مردم با شنیدن این داستان به خانۀ ابراهیم خان هجوم بردند که او را بکشند، او متوجّه شد و فرار کرد.

خانه‌اش را خراب کردند و اموالش را غارت نمودند، ولی به خودش دسترسی پیدا نکردند، اکنون هم کوچۀ ابراهیم خان در نجف معروف است.1

 

بازی شیطان

پرسش مهم دیگر این است که آیا واقعاً ممکن است، کسی از طریق شیطان به بعضی مقامات به ظاهر معنوی برسد و موفّق به اظهار امور خارق‌العادّه، مانند مکاشفه و خبر از غیب شود؟
در پاسخ باید گفت: بله، این امر شدنی است. حتّی ممکن است گاهی شخصی به مقاماتی برسد، بی‌آنکه متوجّه باشد این مقامات شیطانی است، نه الهی. توجّه به حکایتی که از زندگی آیت الله سیّدموسی زرآبادی(ره) نقل شده، در این زمینه بسیار راهگشاست.

آیت الله سیّدموسی زرآبادی (1294 ـ 1353 ق.) از علمای بزرگ قزوین، پیشتاز عرصۀ فقاهت، زهد، تقوا و تهذیب نفس.
مرحوم زرآبادی شاگردان برجسته‌ای تربیت کرده که از آن جمله است:
شیخ هاشم قزوینی (1380 ق.)؛ شیخ مجتبی قزوینی (1386 ق.)؛ شیخ علی اکبر الهیان (1380 ق.)؛ سیّد ابوالحسن حافظیان (1401 ق.).

روز ششم صفر 1415 ق. مرحوم سیّد جلیل زرآبادی (فرزند آیت الله سیّدموسی زرآبادی) را در صحن مطهّر "امامزاده حسین قزوین"، در کنار قبر پدرش دفن می‌کردند که دیوارۀ لحد فرو ریخت و پیکر مطهّر مرحوم زرآبادی پس از 62 سال تر و تازه مشاهده گردید.
نگارنده به قزوین رفتم تا این قضیه را از شاهدان عینی بشنوم و در کتاب "اجساد جاویدان" بنویسم.
در آن ایّام که شرح حال مرحوم زرآبادی را بررسی می‌کردم، از آیت الله حاج آقای موسی شبیری زنجانی در مورد ایشان سؤال کردم، فرمودند:
اگر در میان علمای شیعه، دو نفر به طور قطع صاحب کرامت باشد، یکی از آنها سیّد موسی زرآبادی است.

سپس فرمودند:
ایشان داستان جالبی دارند که من آن را از آیت الله ملکی شنیده‌ام.
استاد ما، مرحوم آیت الله حاج شیخ محمّد باقر ملکی، در آن ایّام در قید حیات بود، بنابراین به محضر ایشان رفتم و داستان را از ایشان شنیدم.

و اینک اصل داستان به نقل آیت الله ملکی، توسط مرحوم آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی، از مرحوم آیت الله زرآبادی: در ایّامی که در قزوین، امام جماعت بودم، مدّتی به سیر و سلوک پرداختم، به قدری پیش رفتم که پرده‌ها از جلوی چشمم برداشته شد، دیوارها در برابر من حائل نبود، در خانه نشسته بودم، رهگذرها را در کوچه و خیابان می‌دیدم.
روزی در کنار سجّاده نشسته بودم، صدایی از زیر سقف اطاق شنیدم که گوینده‌ای خطاب به من گفت:
حالا که به این مقام رسیده‌ای، اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یک راه دارد و آن ترک اعمال ظاهری است!!

گفتم: این اعمال ظاهری با دلایل قطعی و براهین مسلّم شرعی به ما ثابت شده است و من تا زنده هستم، هرگز آنها را ترک نخواهم کرد.
گفت: در این صورت آنچه به تو داده‌ایم، از توپس می‌گیریم.
گفتم: به جهنّم.

تا این جلمه را بر زبان جاری کردم، آن حال از من گرفته شد، دیگر نه پشت دیوار را می‌دیدم و نه از درون کسی خبر داشتم و از آن کشف و شهود دیگر هیچ خبری نبود.
تا حدود یک هفته بسیار ناراحت بودم که من پس از سال‌ها تلاش و تحصیل و تهذیب نفس، چگونه بازیچۀ شیطان شده بودم؟

پس از یک هفته به حضرت رسول اکرم(ص) متوسّل شدم، قلبم آرام شد و متوجّه شدم که شیطان از این اعمال ظاهری ما، با آن همه نقصی که دارد، آن‌قدر در رنج و عذاب است که سال‌ها تلاش می‌کند تا آن را از ما بگیرد.

بنابراین تصمیم گرفتم که با تمام قدرت به واجبات و مستحبّات بپردازم و در حدّ توان، هیچ عمل مستحبّی را ترک نکنم و از فضل پروردگار در پرتوی التزام به شرع مبین، حالاتی به من دست داد که حالات پیشین در برابر آن بسیار ناچیز بود.

آنگاه آیت الله ملکی چندین کرامت از کرامّت‌های مرحوم آیت الله زرآبادی2، توسط مرحوم آیت‌الله حاج شیخ مجتبی قزوینی3 برای این‌جانب نقل فرمود.4

 

مهم‌ترین ویژگی مدّعیان دروغین

برای بسیاری این پرسش مطرح است که مهم‌ترین ویژگی کسانی که از طریق غیرشرعی به کشف و کرامات می‌رسند، چیست و این گروه از چه طریق به این توانمندی‌ها دست می‌یابند؟
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های عارف‌نماها ترک فرایض است، برخی از آنها که از مقامات ویژه برخوردار هستند، مطلقاً نماز نمی‌خوانند، برخی دیگر که در آن حد نیستند، گاهی می‌خوانند و گاهی نمی‌خوانند.
اگر بخواهیم این موضوع را ریشه‌یابی کنیم، باید عرض کنیم که این شیّادان هر چه دارند، از شیطان گرفته‌اند و شیطان چیزی را به رایگان به کسی نمی‌دهد، اوّل دین و ایمانشان را می‌گیرد، سپس چیزی به آنها می‌دهد که با آن در میان مریدها، آبرویی به دست آورند.
یکی از قراین مهم این موضوع، توقیع شریف حضرت بقیّه الله، ارواحنا له الفداء، است که آن را شیخ طوسی از احمد بن اسحاق روایت کرده است و اینک متن داستان:

شیخ صدوق به نقل از احمد بن اسحاق بن سعد اشعری(ره)5 می‌گوید:
برخی از اصحاب ما به خدمت ایشان آمده، اظهار کردند که: جعفربن علی (جعفر کذّاب) نامه‌ای برای آنها نوشته و خود را جانشین برادرش، امام حسن عسکری(ع) معرفی نموده است و گفته: آنچه از حلال و حرام و دیگر علوم مورد نیاز باشد، در نزد او هست.
احمد بن اسحاق گوید: چون نامه را خواندم، نامه‌ای به محضر حضرت صاحب الزّمان(ع) نوشتم و نامۀ جعفر را در داخل آن نهادم، پس جواب این گونه آمد:
من نمی‌دانم او به چه وجهی امیدوار است که ادّعایش کامل شود؟

1. آیا با فقاهت در دین خدا؟
به خدا سوگند، او حلال را از حرام نمی‌شناسد و در میان درست و نادرست فرق نمی‌گذارد.
2. یا با دانش و فضیلت؟
که حق را از باطل نمی‌شناسد و محکم را از متشابه تشخیص نمی‌دهد، حدود نماز را نمی‌داند، حتّی وقت نماز را نمی‌شناسد.
3. یا با پارسایی و زهد؟
خدا گواه است که او چهل روز نماز واجب را رها کرد، تا به گمان خود شعبده یاد بگیرد و شاید خبرش به شما رسیده باشد.
این ظرف‌های شراب اوست که پابرجاست و نشانه‌های گناهش برای همگان آشکار است.
4. یا معجزه‌ای دارد؟ پس آن را بیاورد.
5. یا دلیل و برهانی دارد؟ پس آن را اقامه کند.
یا نصّ (از امامان پیشین) دارد؟ پس آن را بیان کند.6

حضرت بقیّـۀالله(عج) در این توقیع شریف راز ترک نماز جعفر کذّاب را فرا گرفتن شعبده بیان می‌فرماید.
شیّادان زمان ما که عنوان عارف به خود بسته‌اند، از طریق گناه، ازجمله ترک فرایض به شیطان تقرّب جسته‌اند و شیطان مطالبی در اختیار آنها گذاشته، تا به این وسیله مرید دور خود جمع کنند.
یکی از چهره‌های برجستۀ زمان ما که کشف و کرامات فراوان برای او نقل شده و توفیق انجام فرایض را نداشت، در برخی از گفته‌هایش ناخودآگاه به ارتباط خود با جنّّ تصریح کرده و می‌نویسد:
تا آن روز و قبل از شنیدن آن هاتف غیبی و ندای ملکوتی موفّق شده بودم، بسیاری از نیروهای نامرئی طبیعت را تحت فرمان درآورم، به طوری که در هر محفلی که حضور داشتم، عدّه‌ای از ارواح و جنّود جنّ حاضر بودند و دستوراتی را که به آنها می‌دادم، اطاعت می‌کردند.7

 

مدّعیان دروغین، روزی ادّعای بابیّت، روزی ادّعای مهدویّت، روزی ادّعای نبوّت، سرانجام ادّعای الوهیّت می‌کنند؛ چنان که در حالات علی‌محمّد باب مشهود است.
او نیز به ارتباط با جنّ بسنده نکرده، به ارتباط با ارواح پرداخته، حتّی ادّعای تسخیر ملک نموده است. او در اینباره می‌گوید:
مهم‌ترین ختم‌ها ختم سورۀ حمد است، موقعی که در مسجد سهله معتکف بودم، بدان مشغول شدم و به واسطۀ آن مهم‌ترین موکّلان که "الرّحمن" و "الرّحیم" هستند، در اختیارم گذارده شدند.!!
پس از آن بر سر هر قبری که می‌رفتم و سورۀ حمد را قرائت می‌کردم، به محض اینکه به "الرّحمن الرّحیم" می‌رسیدم، نه تنها آن دو ملک حاضر می‌شدند، بلکه صاحب آن قبر نیز از قبر برمی‌خاست و تحت فرمان من قرار می‌گرفت!!8
برخی دیگر از این عارف‌نمایان گاهی نماز می‌خوانند و گاهی نمی‌خوانند.

یکی از اینها که چند سال پیش در گذشته، به یکی از بزرگان که در قید حیات است، گفته بود:
فلانی، مردم چقدر بی‌ظرفیّت هستند، من به یکی از مریدانم گفتم که من 15 روز نماز نخواندم، از من قهر کرد و دیگر به سراغم نیامد!!

او انتظار داشت که آن مرید، تعدادی سکّه به او بدهد و ابراز خوش‌وقتی کند که الحمدالله ایشان دیگر به عرفان واقعی دست یافته، دیگر فرایض از او برداشته شده!
یکی از عزیزان در مورد یکی از همین عارف‌نماها گفت: روزی به خانه‌اش رفتم، دیدم هاج و واج است، پرسیدم: چه شده؟

گفت: معراج رفته بودم، همین الآن بازگشتم، خیلی خسته هستم!!
گفتم: خوب از معراج چه آوردی؟
گفت: دو چیز:

به من گفتند که ریش خود را بلند کن!

دیگر فرائض از تو ساقط است!
اوّلی خوب است، چون ریش درازتر از حدّ معمول نشان ابلهی است و ایشان به آن مقام رسیده بود، ولی قبلاً نیز فرایض از او ساقط بود و ایشان هرگز توفیق نماز نداشت!!

 

مدّعیان دروغین مهدویّت
آنچه تاکنون گفتیم، بیشتر مربوط به مدّعیان دروغین عرفان و معنویّت بود، حال این پرسش مطرح می‌شود، آیا می‌توان این موضوعات را در مورد کسانی ادّعای ارتباط با امام زمان(ع) را دارند، نیز مطرح کرد؟
در پاسخ باید گفت: بسیاری از کسانی که ادّعا می‌کنند با امام عصر(ع) ارتباط دارند یا از ایشان فرمان می‌گیرند و برای فریفتن مردم امور غیرعادّی از خود آشکار می‌کنند، بی‌ارتباط با شیطان نیستند.

 

شیّادان زمان
یکی از مدّعیان دروغین که در گوشه و کنار مریدان گردآورده، احمد حسن بصراوی است، که در بصره زندگی می‌کرد.
او چند سال پیش ادّعا کرد که من پسر امام زمان هستم، پس از حضرت بقیّـۀالله من به جای او خواهم نشست!!
سپس ادّعا کرد که من همان یمانی هستم که وزیر اوّل پدرم می‌باشم!

برای توجیه یمانی بودنش گفت:
یمانی به معنای یمنی نیست، بلکه از مادّۀ "یمین" است و چون من دست راست پدرم هستم، یمانی نامیده می‌شوم!!

او با ارتباط تنگاتنگش که با شیطان دارد، معلوماتی را دربارۀ افراد مختلف از شیطان می‌گیرد، او افرادی را به نزد اشخاصی می‌فرستد و با نقل آن گفته‌ها، آنها را متقاعد می‌کند که وی در ادّعای خود صادق می‌باشد!!

من با یکی از افرادی که به او معتقد بود، چندین ساعت نشستم و سخن گفتم، ولی او در عقیده‌اش متزلزل نشد، وقتی او را لعن می‌کردم،‌ایشان به شدّت می‌لرزید.

در حدود 280 صفحه از مطالب او را از اینترنت برایم آورند، حتّی آیات قرآن را غلط نوشته بود و احادیث را تحریف کرده بود. جالب‌تر اینکه یکی از علما را تبلیغ کرده بودند و مطالب زیادی از خصوصیّات زندگی‌اش گفته بودند و از ایشان خواسته بودند که با ایشان بیعت کند، گفته بود که باید من ایشان را از نزدیک ببینم. گفته بودند: دیدارش ممکن نیست، ولی می‌توانید صدایش را بشنوید.

نوار صدایش را برای او گذاشته بودند، در حدود نیم ساعت خطابه خوانده بود، که ده‌ها غلط در متن آیات قرآن داشت؟!
عذر آورده بودند که نه، ایشان با قرائت دیگر می‌خواند! ایشان که اهل فضل بود، گفته بود: اینها ربطی به قرائت ندارد، ایشان حتّی از مقدّمات صرف و نحو هم بی‌خبر است.

پسر یکی از مراجع تقلید می‌گفت:
در صحن امام حسین(ع) 4 نفر از مبلّغان ایشان به من رسیدند و مرا به بیعت با او دعوت کردند، گفتم: به چه دلیل؟ گفتند: به دلیل اخبار غیبی.
گفتم:‌من اخبار غیبی را قبول ندارم، هرکس با شیطان رابطه داشته باشد، شیطان این اخبار را در اختیار او می‌گذارد.

گفتند: پس شما چه چیز قبول دارید؟ گفتم: مباهله.
فردا صبح ایشان با یکصد نفر از مریدانش به صحن مطهّر حضرت قمر بنی‌هاشم بیاید، من نیز با یکصد نفر از طلّاب بیایم، آنجا مباهله کنیم،‌هرکس صدمه بخورد باطل بودنش معلوم شود.
گفتند: حضرت ایشان را از مباهله نهی کرده است!!

خداوند منّان برای بیداری مردم و محفوظ ماندن آنها از شرّ شیّادان، آیه‌ای در قرآن به صراحت بیان فرموده:
"وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَآئِهِمْ؛9 شیاطین به اولیای خود وحی می‌کنند."
کسانی که در زمان ما ادّعای چشم برزخی دارند، غالباً از ارادتمندان ابلیس هستند، که در برابر پرستش شیطان، شیطان نیز مطالبی را از مطالب پشت پرده در اختیار آنها می‌گذارد و آنها به این وسیله مریدهای عوام را دور خود جمع می‌کنند.

 

زمینه‌سازان تسلّط شیطان
برای بسیاری این پرسش مطرح است که چه اموری زمینۀ تسلّط شیاطین بر انسان را فراهم می‌کند و موجب می‌شود که آدمی به ابزار دست شیطان تبدیل شود؟
براساس روایات در حالات و مواردی شیطان بهتر و راحت‌تر بر انسان سیطره پیدا می‌کند:
ترک غسل جنابت یا تأخیر انداختن آن؛ خشم و غضب؛ کبر و خودپسندی؛ دروغ پردازی؛ تأخیر انداختن نماز؛ خسوف و  ضعف نفس؛ ترس از فقر و تنگدستی؛ یأس و نومیدی؛ پرخوری و مجالس عیش و نوش؛ ساز و آواز؛ لهو و لعب؛ خلوت با اجنّبی؛ فراموش کردن یاد خدا و روز جزا، توجه به زرق و برق دنیا؛ کوچک شمردن گناه؛ آز و طمع؛ حسد وکینه؛ فحش و بدگویی؛ پوشیدن جامۀ فخر و فاخر؛ بر فراز مرکب تیز پا.

 

راه‌های در امان ماندن از مکر شیطان
بالأخره آخرین پرسش این است که چگونه می‌توان از مکر و نیرنگ شیطان در امان ماند و مانع تسلّط شیاطین بر خود شد؟
براساس آنچه که در روایات معصومان(ع) آمده است، با انجام برخی کارها می‌توان با تسلّط شیطان مبارزه کرد و خود را از شرّ این دشمن بزرگ انسان در امان نگه داشت. عناوین برخی از این امور به این شرح است:
توکّل به خدا؛ پناه بردن به خدا؛ روزه‌داری؛ یاد خدا و روز جزا؛ استغفار؛ صدقه؛ مواظبت بر اوقات نماز؛ مداومت بر اوقات نماز؛ تلاوت قرآن؛ بلند گفتن اذان؛ بر زبان راندن نام خدا؛ مداومت به آیت الکرسی پیش از خواب؛ تلاوت سوره‌های معوذتین (فلق و ناس)؛ رعایت بهداشت تن، لباس و خانه؛ شتاب در غسل جنابت؛ تلاوت آیۀ سخره (آیۀ‌سورۀ اعراف)؛ تلاوت سورۀ بقره در خانه؛ تلاوت دو آیۀ آخر سورۀ بقره پیش از خواب؛ خوابیدن با طهارت؛ حفظ زبان از دروغ، غیبت، تهمت، فحش؛ پرهیز از سوگند دروغ؛ پرهیز از غذای شبهه‌ناک؛ پرهیز از ربا، رشوه و مال یتیم؛ پرهیز از پرخوری؛ دوری از مسخره و استهزای مردم؛ اجتناب از گناه؛ پرهیز از لهو و لعب؛ دوری از ساز و آواز؛ پرهیز از دورویی و نفاق؛ پرهیز از تملّق و چاپلوسی؛ پرهیز از نگاه به نامحرم؛ اخلاص در عمل؛ پرهیز از شوخی و پر حرفی؛ اجتناب از مجالس لهو.

 

پی‌نوشت‌ها:
1. آیت الله سیّد علی علم الهدی، مناظره با دانشمندان، صص 125 ـ 128.
2. شرح حال جالب و جامعی از مرحوم زرآبادی به قلم محقّق عالی‌قدر استاد، محمّدرضا حکیمی به مناسبت شصتمین سال رحلتش در کیهان فرهنگی (سال نهم، شمارۀ دوازدهم) منتشر شد، سپس در کتاب "مکتب تفکیک"، صص 160 ـ 174 درج گردید.
4. شرح حال مرحوم شیخ مجتبی قزوینی نیز در کتاب ارزشمندی به نام: "متألّۀ قرآنی" زیرنظر ایشان تألیف شده است.

ویژه نامه جن، ماهنامه موعود شماره 123

نویسنده: علی اکبر مهدی پور

 
دسته بندی: ظهور عرفان های نوظهور





بازدید : بار

بسم الله الرحمن الرحیم

چند وقتی است که پیامی مشکوک و درعین حال مبهم در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی در حال انتشار است .

پیامی با این مضمون  که در ر روزهای 23 ،24 و 25 دسامبر 2012،زمین  در خاموشی کامل و تاریکی مطلق فرو خواهد رفت و در ادامه با لحنی متمایز و نچسب نسبت به فرض غلط نویسنده این پیام، سخن از نظمی جدید رانده است که جهان پس از این روزها به خود خواهد دید

"خودتان را برای رویارویی با جهانی کاملاً تازه آماده نمایید"

در واقع بنده شایعاتی از این دست را دقیقا در راستای پروژه 2012  و پایان تاریخ ارزیابی می کنم  که البته قبلا  مفصلا در باره آن سخن گفته ام (علی الخصوص در نقد فیلم 2012).

عباراتی نظیر "هم ترازی کیهان"، "خاموشی کامل سیاره" ، " تغییر از بعد سوم به بعد صفر" به هیچ وجه در علم نجوم تبیین و تعریف نشده است و بیشتر به دیالوگ های فیلم های خیالی هالیوودی شبیه است تا یک حقیقت علمی.

پیش از این گفتیم دستگاه رسانه ای غرب و صهیونیزم جهانی همیشه برای سرپوش نهادن بر اشتباهات خود و یا فته های جدیددش اذهان عمومی را منحرف کرده و شایعاتی از این دست را باید از این رهگذر تحلیل نمود.

اما اینکه در چنین روزهایی مثلا  یاران صهیونیست ها در سوریه (بخوانید ارتش آزاد) بخواهند از این تشتت ذهنی و از سویی دیگر تمرکز بر موضو عاتی غیر اصولی مانند خبر سه روز تاریکی زمین سو استفاده نموده و به نفع خود بهره برداری هایی انجام دهند  هیچ بعید نیست.

خوب است بدانید دقیقا در چنین روزهایی که مردم تمام حواسشان به موج های واهی رسانه ای مشغول است امریکا سرگرم آزمایشهای اتمی جدید خود است.

بارها عرض کرده ایم و باز هم می گوییم: از قدیم گفته اند طرف را به مرگ می گیرند تا به درد راضی شود.

اینکه زمین بخواهد نابود شود برای مردم خبر مرگی است که شرایط را برای پذیرش درد (بحران های دی اقتصادی در غرب) آماده می سازد. دقیقا شبیه به جریان نابودی زمین که قرار بود در سال 2000 به وقوع بپیوندد و هیچ اتفاقی نیافتاد ولی سال بعد از آن صهیونیست ها ماجرای یازده سپتامبر را رقم می زنند و به بهانه آن به دو کشور مسلمان می تازند.

در ادامه این پیام مضحک آمده است:

در طی این 3 روز خاموشی، مردم در خانه های خود بمانند، نترسند و آرام باشند، سعی کنند بخوابند، از مسافرت بپرهیزند، به عبادت بپردازند و آنهایی که زنده می مانند !!! خودشان را برای رویارویی با جهانی کاملاً تازه آماده نمایند(همان نظم نوین جهانی موعود صهیونیست ها )در عین حال افراد ناآگاه و کسانی که خود را برای چنین واقعه ای آماده نکرده باشند ممکن است ترس ناگهانی از وقوع چنین حادثه ای منجر به مرگ آنها شود!

اما براستی چرا سه روز خاموشی ؟   و چرا راهکار آن نیزسه روز خانه نشینی است ؟

پیشینه چنین داستانی را طبق معمول باید در کتاب مقدس جستجو کرد آنجا که حضرت موسی (ع) برای مردم مصر و حاکم ستمگر آن دیار (فرعون) از خدا طلب بلایی آسمانی می کند و درنتیجه :

سفر خروج باب 10 آیات 21 تا 24 :

و خداوند به موسی گفت دست خود را به سوی آسمان برافراز تا تاریكی بر زمین مصر پدید آید تاریكی‏ای كه بتوان احساس كرد *پس موسی دست خود را به سوی آسمان برافراشت و تاریكی غلیظ تا سه روز در تمامی زمین مصر پدید آمد* و یكدیگر را نمی‏دیدند و تا سه روز كسی از جای خود بر نخاست لیكن برای جمیع بنی اسرائیل در مسكنهای ایشان روشنائی بود* و فرعون موسی را خوانده گفت بروید خداوند را عبادت كنید فقط گله‏ها و رمه‏های شما بماند اطفال شما نیز با شما بروند.

در واقع یهودیان عناصر این داستان را بعد ها در تحریف های اناجیل نیز وارد کردند و این داستان جزو چار چوب عقیدتی مسیحیان گشت.

سال ها پس از ظهور مسیح دست تحریفگرانی همچون پولس (خاخام یهودی مامور به انحراف مسیحیت با نام اصلی شائول) از مسیح خدا ساخت اما خدایی که تا حد زیادی به خدای "بعل" شبیه بود و شاخصه های خدایان مصری همچون هروس را در خود داشت.

مصریان سه روز تاریکی را مرگ خدای خورشید (هروس) می دانستند و روشنایی پس از آن را نیز جان گرفتن دوباره خداوندگار خورشید.

متاسفانه تمام عناصر این داستان در وجود مسیح تجلی می یابد و از آنجا که تحریفگران ،  او را همان خدای خورشید جا زدند باید خدای خورشید به صلیب کشیده شود و بمیرد و پس از سه روز دوباره زنده شود:

داستانی که برای مسیح تراشیدند و گفتند پس از سه روز زنده شد دقیقا یک کپی برداری ناشیانه از داستان خیانت تایفون به هروس و مرگ او وسپس زنده شدن هروس پس از سه روز است.

و جالب اینجاست که در افسانه های مصری می گویند در این سه روز هروس  بر صلیب بود.

از تاریخ تحریف شده تولد عیسی (ع) که دقیقا با تولد خورشید در  همطرازی سه ستاره صورت فلکی جبار با ستاره شباهنگ (ایستار/ایشتار/تیشتر/ سیریوس) است که  بگذریم  سرگذشت آتیس که در آسیای صغیر پرستش می شد و به مرور زمان به غرب و به خصوص روم نفوذ کرده بود بسیار خواندنی است :

آتیس مرد و پس از سه روز زنده شد و هر ساله پیروان آتیس ، شکل او را به درخت کاج می آویختند و برای مرگش عزاداری می کردند . پس از سه روز آن را دفن کرده و رستاخیزش را جشن می گرفتند و آن را نشان نجات می دانستند .

آشنایی مردم روم با این تعالیم تا بدان حد بود که اوریجن یکی از بزرگان مسیحیت که در قرن سوم میلادی می زیست درباره ی رستاخیز مسیح می نویسد :

این معجزه برای بت پرستان چیز تازه ای نیست یعنی اینکه از پیش داستان آن را شنیده بودند ( مسیحت شناسی مقایسه ای / زیبایی نژاد / ص 372 ) .

به هر حال آنچه این روزها بر آن دامن می زنند افسانه ای بیش نیست افسانه ای که صهیونیست ها  به عناصر آن (پرستش خدای بعل) معتقدند .اما آنچه مهم است این است که  امروز مسئله وضعیت جبهه مقاومت اصلی ترین فاکتوری است که همواره باید در ذهن داشت و هرگز از آن غافل نشد.

    به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج) که صد البته نزدیک است.

علی اکبر رائفی پور

 
دسته بندی: ظهور جنگ نرم صهیونیست(یهودیت تحریف شده) تحلیل





بازدید : بار

ترسیم کامل و درست دوران ظهور، چندان امکان پذیر نیست، اما به صورت خلاصه، می توان گفت، پس از آنکه شرایط و زمینه های ظهور، مانند تعداد مناسب یاران و آمادگی مردم برای پذیرش حضرت فراهم گشت امام در مکه ظاهر می شود و با معرفی خود ظهور منجی را اعلام می دارد. این در زمانی است که قدرت طلبان و سودجویان، به خاطر منافع مادی خود به ظلم و فساد دامن زده اند و جنگ ها و خونریزی های متعددی را ایجاد می کنند که نتیجه آن چیزی جز عقب ماندگی و شیوع بیماری ها، فقر اکثریت و کم رنگ شدن حقایق و مظاهر دین نیست.

البته باید توجه داشت که در چنین وضع اسفباری، انسان های پاک و وارسته ای پیدا می شوند که با تمام تلاش و کوشش خود، سعی در آگاهی دادن به مردم و زمینه سازی برای ظهور دارند. در روایات از زمینه سازی مردم ایران اشاره به میان آمده است و این که علم و معارف دین در قم ظاهر می شود و از آنجا به دنیا پخش می شود.

با ظهور حضرت در مکه و تجمع یاران ۳۱۳ نفری بر گرد او و بیعت با آن بزرگوار، همه نگاه ها، چه دوستان و چه دشمنان، به سمت مکه دوخته می شود. لشکری از سفیانی که برای مقابله با حضرت به سمت مکه به راه افتاده در سرزمین بیداء به زمین فرومی رود. در همین حال یاران امام نیز به سمت مکه حرکت می کنند تا جمعیتی بالغ بر ۱۰ هزار نفر شکل می گیرد و در این هنگام، خروج صورت می گیرد. امام مهدی(ع) با یاران خود چه از افراد بشر و چه از ملائکه پس از تسلط بر مکه و اصلاحات در آن، ازجمله کوتاه کردن دست افرادی که به بیت المال تجاوز کرده اند، به طرف مدینه و سپس عراق حرکت می کند و در این سیر، یاران و دوستان دیگری نیز به جمع لشکر حضرت اضافه می شوند.

در عراق، با دو مشکل روبه رو می شود:

۱٫ گروهی به ظاهر دیندار مقابل ایشان قرارمی گیرند. وقتی نصایح حضرت و موعظه ایشان در دل آنان اثر نمی گذارد، کار به جنگ می کشد و همه آنان کشته می شوند.۲

۲٫ با لشکر سفیانی مقابله می کند. این در زمانی است که حضرت کوفه را نیز به تصرف خود درآورده است. گفت و گوها و اندرزهای حضرت، در دل چون سنگ آنان نیز اثر نمی گذارد و جنگ شعله ور می شود که منجر به هلاکت سفیانی و یاران او می شود.

*ناگفته نماند سفیانی فردی از تبار بنی امیه است که حدود یکسال قبل در حدود سوریه سر به طغیان می گذارد و بخش هایی از سرزمین اسلامی، مانند سوریه و اردن و عراق را تحت حکومت خود درمی آورد.

پس از تسلط بر عراق، دو برنامه دیگر در دستور کار حضرت قرارمی گیرد:

۱٫ اعزام یاران به نقاط مختلف جهان برای گسترش حاکمیت عدل الهی؛

۲٫ برخورد با مسیحیان و یهودیان. نزول حضرت عیسی(ع) و نماز خواندن ایشان پشت سر امام مهدی(ع) را در این باره، باید ارزیابی کرد. در مورد چگونگی برخورد حضرت مهدی(ع) با مسیحیان و یهودیان، به صورت شفاف و روشن روایات معتبری نداریم، ولی از مجموع روایات استفاده می شود که در طی مدت نه چندان طولانی، آنان تسلیم می شوند و دین اسلام سراسر عالم را فرامی گیرد.

هرچند اصل رجعت مورد پذیرش شیعه است و اعتقاد به آن بر اساس آیات و روایات است؛ ولی جزئیات این مسأله چندان شفاف و روشن نیست. ازجمله آنها رجعت ائمه معصومین(ع) است. در روایات تصریح روشنی به رجعت امام حسین(ع) شده است، اما درمورد رجعت سایر ائمه و ویژگی‌های آن، مطلب به طور دقیق و روشن نیست.

مناسب است سیمای دوران ظهور را به صورت خلاصه مرور می کنیم:

هدف از آفرینش مجموعه بزرگ هستی، کمال و نزدیکی هر چه بیشتر انسان‌ به منبع همه کمالات یعنی خداوند است و نیل به این آرمان بزرگ نیازمند ابزار و وسایلی است که حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) در پی فراهم آوردن اسباب تقرب به سوی خداوند متعال و برداشتن موانع از این مسیر است.

و با توجه به اینکه انسان موجودی است ترکیب یافته از جسم و جان، بنابراین رسیدن به کمال لازمه، همان عدالت است که ضامن سلامت رشد انسان در سیر مادی و معنوی است و اهداف حکومت حضرت مهدی(ع) نیز در دو محور رشد معنوی و اجرای عدالت و گسترش آن قابل طرح است.

امام حسین(ع) می‌فرمایند: اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی کند تا مردی از فرزندان من قیام کند و زمین را از عدل و داد پر کند پس از آنکه از ستم آکنده شده باشد. این چنین از پیامبر اکرم(ص) شنیدم.

امام کاظم(ع) در تفسیر آیه شریفه” اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ”(حدید/۱۷) فرموده‌اند: مقصود این نیست که زمین را از باران زنده می‌کند بلکه خداوند مردانی را بر می‌انگیزد که عدالت را زنده می‌کنند پس به سبب جان گرفتن عدل در جامعه، زمین زنده می‌شود.

اما با توجه به روایات فراوانی که درباره دوران حکومت حضرت مهدی(ع) موجود است، برنامه‌های حکومتی حضرت را در ۳ محور می‌توان خلاصه کرد:

۱٫ برنامه فرهنگی ۲٫ برنامه اقتصادی؛ ۳٫ برنامه‌های اجتماعی.

۱٫ برنامه فرهنگی:

در انجام برنامه فرهنگی، مهمترین محوری این برنامه عبارتند از:

الف. احیای کتاب و سنت:

امام علی(ع) می‌فرمایند: در روزگاری که هوای نفس حکومت می‌کند(امام مهدی(ع) ظهور می‌کند) و هدایت و رستگاری را جایگزین هوای نفس می‌سازد و در عصری که نظر اشخاص بر قرآن مقدم شده، افکار را متوجه قرآن می‌گرداند و آن را حاکم بر جامعه می‌سازد.

ب. گسترش معرفت و اخلاق:

امام باقر(ع) می‌فرماید: زمانی که قائم ما قیام می‌کند دست خود را بر سر بندگان خواهد نهاد و عقل‌های ایشان را جمع کرده و اخلاق آنها را به کمال خواهد رساند.

ج. رشد دانش بشر به طور چشمگیر و بی سابقه:

امام باقر(ع) فرموده‌اند: در زمان امام مهدی(ع) به شما حکمت و دانش داده می‌شود تا آنجا که زن در درون خانه‌اش مطابق کتاب خدا و سنت پیامبر قضاوت(رفتار) می‌کند.

می‌دانیم که رفتار صحیح ریشه در علم و دانش گسترده دارد که این روایت شریف حکایت از آگاهی و شناخت عمیق از آیات قرآن و روایات اهلبیت(ع) دارد.

د. مبارزه با بدعت‌ها:

بدعت به معنای داخل کردن اندیشه و آرای شخصی در دین و دین داری است. آنچه از تمایلات شخصی و هواهای نفسانی وارد دین شده، حضرت مهدی(ع) با آن مبارزه می‌کنند.

امام باقر(ع) می‌فرمایند: هیچ بدعتی را وانگذارد. مگر اینکه آن را از ریشه برکند و از هیچ سنتی (پیامبر) نمی‌گذرد مگر اینکه آن را برپا خواهد داشت.

۲٫ برنامه‌های اقتصادی:

برنامه‌های اقتصادی در حکومت حضرت مهدی(ع) به صورت مطلوبی تدوین شده تا اولا امر تولید سامان یابد و از منابع طبیعی بهره بردای شود و ثانیا ثروت به دست آمده به شکل عادلانه بین همه طبقات توزیع شود.

موارد اقتصادی دوران حاکمیت حضرت:

الف. بهره‌وری از منابع طبیعی:

در زمان حضرت مهدی(ع) و به برکت حکومت ایشان آسمان سخاوتمندانه می‌بارد و زمین بی دریغ ثمر می‌دهد.

امام علی(ع) فرمودند: و چون قائم ما قیام کند آسمان باران می‌ریزد و زمین گیاه بیرون می‌آورد.

امام باقر(ع) فرمودند: تمام گنج‌های زمین برای او آشکار می‌گردد.

ب. توزیع عادلانه ثروت:

از عوامل اقتصاد بیمار، انباشته شدن ثروت در نزد گروه خاصی است. در دوران حکومت عدل مهدوی اموال و ثروت بیت المال به طور مساوی بین مردم تقسیم می‌شود. امام باقر(ع) می‌فرمایند: وقتی قائم خاندان پیامبر قیام کند،(اموال را) به طور مساوی تقسیم می‌کند و در میان خلق به عدالت رفتار می‌کند.

و همچنین فرمودند: امام مهدی(ع) میان مردم به مساوات رفتار می‌کند به گونه‌ای که کسی پیدا نشود که نیازمند زکات باشد.

ج. عمران و آبادی:

در حکومت حضرت مهدی(ع) تولید و توزیع به گونه‌ای ساماندهی می‌شود که همه جا به نعمت و آبادانی می‌رسد.

امام باقر(ع) می‌فرمایند: در تمام زمین هیچ ویرانه‌ای نمی‌ماند جز اینکه آباد می‌شود.

۳٫ برنامه‌های اجتماعی:

در حکومت عدالت گستر حضرت مهدی(ع) برنامه‌هایی براساس تعالیم قرآن و عترت(ع) اجرا می‌شود که به سبب اجرای آنها محیط زندگی زمینه‌ای برای رشد و تعالی افراد خواهد بود. در این زمینه روایات فراوانی رسیده است. که به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم.

الف. احیاء و گسترش امر به معروف و نهی از منکر:

در حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر به صورت گسترده به اجرا گذاشته خواهد شد.

امام باقر(ع) می‌فرمایند: مهدی(ع) و یاران او، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.

ب. مبارزه با فساد و رذائل اخلاقی:

حضرت مهدی(ع) در عمل به مبارزه با فساد و تباهی و زشتی می‌پردازد، چنانچه در دعای شریف ندبه می‌خوانیم: “این قاطع حبائل الکذب و الافتراء این طامس آثار الزیغ و الاهواء …؛ کجاست آن که ریسمان‌های دروغ و افتراء را ریشه کن خواهد کرد. کجاست آن که آثار گمراهی و هوای و هوس را نابود خواهد ساخت”.

ج. عدالت قضایی:

اوست که قسط و عدل را در سطح جامعه حاکم می‌کند و همه عالم را پر از عدالت و دادگری می‌کند.

امام رضا(ع) فرمودند: وقتی او قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن گردد و آن حضرت ترازوی عدالت را در میان خلق نهد. پس (چنان عدالت را جاری کند که) هیچ کس بر دیگری ظلم و ستم روا ندارد.

مناسب است در پایان به یکی از تحولات چشمگیر زمان حضرت مهدی(ع) که همانا بهداشت طبیعت و بهداشت روان است اشاره‌ای گذرا داشته باشیم. زیرا یکی از مشکلات جامعه بیش از ظهور امام زمان(ع) وضع تأسف بار بهداشت طبیعت و روان است که در نتیجه بیماری‌های واگیر و مشکلات روانی زیادی جامعه بشریت را فرا می‌گیرد. بیماری‌‌هایی مانند جذام، طاعون، وبا، فلج، سکته، سرطان و صدها بیماری خطرناک دیگر. این اوضاع دلخراش و دردناک در اثر آلودگی محیط زیست و در نتیجه به کارگیری سلاح‌های شیمیایی. اتمی و میکربی پدید می‌آید.

امام سجاد(ع) در این باره می‌فرمایند: هنگامی که قائم(ع) ما قیام کند خداوند عزوجل بیماری و بلا را از شیعیان ما دور می‌سازد…

امام صادق(ع) می‌فرمایند: هنگامی که حضرت قائم(ع) قیام کند خداوند بیماری‌ها را از مؤمنان دور می‌سازد و تندرستی را به آنان باز می‌گرداند.

به امید روزی که بتوانیم آن دوران نورانی و سراسر معنوی را درک کنیم.

اصطلاح “آخر الزمان” در گفتار‌های ادیان آسمانی مطرح شده است و مراد از آن روز پایانی عمر دنیا (معنای لغوی) نیست؛ بلکه مراد از آن دوره زمانی خاص است که به نحوی معنای آخر بودن را دارد. اصطلاح آخرالزمان به ۳ دوره اطلاق شده است:

۱٫ دوره پیامبر خاتم(ص) که دوران پیامبر اسلام تا قیامت را شامل می‌شود. در این صورت آخرالزمان، یعنی، بعد از آن بزرگوار پیامبر و شریعت دیگری نخواهد آمد و دوره آخرین شریعت است.

۲٫ دوره غیبت و سال‌های قبل از ظهور؛ آخرالزمان طبق این معنا پایان دوره ظلم‌ها و فساد‌ها و حکومت‌های غیر الهی است و با ظهور، همه مظاهر شرک و ظلم و فساد از بین می‌رود.

۳٫دوران ظهور؛ یعنی زمان تشکیل دولت عدل الهی و این حاکمیت تا آخر عمر دنیا برقرار می‌ماند و دیگر از بین نمی‌رود.

 
دسته بندی: ظهور





بازدید : بار

پیروزى هر انقلات وهر فعالیت اجتماعى به یک سلسله شرایط و موقعیت هاى عینى وخارجى بستگى دارد که بدون فراهم شدن آن شرایط نمى تواند به هدفش برسد. اگر چه قسمتى از شرایط وموقعیت هاى انقلاب مهدى(عج) آسمانى وخدایى است وجنبه آسمانى دارد، اما اجراى کلى ماموریت وى، به گرد آمدن شرایط عینى وخارجى وابسته است.

همان گونه که آسمان چشم به راه ماند تا پنج قرن از جاهلیت بگذرد، وآنگاه نداى آخرین رسالت آسمانى را از سوى پیامبر اکرم(ص)  بشنود؛ این انتظار، یعنى اجراى برنامه الهى هم مستلزم تحقق موقعیت هاى عینى وخارجى است، یا عواملى است مانند محیط مساعد وفضاى عمومى مناسب ویا بعضى ویژگیهاى جزیى که جنبش دگرگونى بخش از لا به لاى پیچ وخم هاى جزیى، در جستجوى آن است.

سنت تغییر ناپذیر خداوند سبحان، بر این است که اجراى انقلاب اسلامى حضرت مهدى (عج) نیز به موقعیت هاى خارجى وپذیرنده اى که محیط مساعد وفضاى عمومى را براى درک وپذیرش انقلاب آماده مى سازد، وابسته باشد، وبه همین دلیل هم بود که اسلام پس از گذشت چندین سده از پایان یافتن کار انبیاى پیشین وایجاد خلأ تلخ چند صد ساله، ظاهر شد. خداوند با همه توانایى اش، در هموار ساختن تمامى مشکلات راه رسالت پیامبر، وایجاد محیط مساعد براى ابلاغ این رسالت، نخواست چنین شیوه اى را به کار گیرد، بلکه با ابتلا وآزمایش، که تکامل بخش انسانند کار کلى انقلاب الهى را به گونه اى طبیعى وبر بنیادها وعوامل اجتماعى صورت داد.

البته این ویژگى، مانع نیست که گه گاه، در پاره اى از جزئیات دخالت خداوندى، از راههاى غیر عادى انجام پذیرد، زیرا جزئیات در ساختن محیط مساعد نقش اساسى ندارد وفقط گاهى براى حرکت در محیط مناسب، لازمند، یارى هاى وتوجهات عینى اى که خداوند متعال در لحظات دشوار به رهبران الهى مى فرماید، از این گونه است، براى پاسدارى رسالت ابراهیم آتش نمرود را بر او سرد وسلامت مى کند، ودست آن مرد یهودى که با شمشیر بر بالاى سر پیامبر ایستاده، از حس مى افتد وتوانایى حرکت وتکان را گم مى کند، یا باد شدیدى مى وزد وپرده هاى دشمنان حق را که در روز خندق، مدینه را محاصره کرده اند، از بیخ وبن بر مى اندازد؛ وهراس در دل آنها مى افکند. اما همه ى اینها از یک سلسله امور جزئى وکم در لحظاتى قاطع، فراتر نمى رود، وباید پیش از این کمکها، زمینه وفضایى مساعد براى دگرگونى عمومى موجود باشد.

اکنون در پرتو همین مبانى، وهمساز با موقعیت هاى عینى وخارجى، موضع گیرى امام مهدى (ع) را، بررسى مى کنیم. مسلما انقلاب امام(ع) نیز، مانند هر دگرگونى اجتماعى دیگر، از جهت اجرا به موقعیت هاى اجتماعى بستگى دارد؛ که باید همساز با آن موقعیت هاى معین، پیش آید. زیرا حضرت مهدى (عج) خود را براى اقدامى اجتماعى ودر سطحى محدود، آماده نکرده، بلکه رسالتى که از سوى خداوند براى او تعیین شده، دگرگون ساختن همه جانبه گیتى مى باشد، به صورتى که همه افراد بشر از تاریکی هاى ستم وبیداد، به فروغ دادگرى راه یابند.

براى چنین دگرگونى بزرگى، تنها یک رهبر شایسته، کافى نیست، زیرا ویژگی هاى یک رهبر شایسته را پیامبر (ص) در همان روزگار سیاه در خویش داشت، بلکه علاوه بر رهبر شایسته، نیازمند یک محیط جهانى مساعد ویک فضاى عمومى مناسب نیز هست تا موقعیت هاى خارجى مطلوب را براى انجام انقلاب جهانى آماده سازد.

از دیدگاه انسانى که بنگریم، باید (احساس نابودى مداوم) در انسان متمدن ایجاد شود ویک انگیزه اساسى در درونش پدیدار گردد ورسالت دادگرانه مهدى (عج) را بپذیرد وتنها با تجربه هاى اجتماعى، مدنى وسیاسى گوناگون امکان دارد چنین احساسى در درون انسانها جاى گیرد، زیرا با تجربه مکتبها و… مى تواند بار گرانى از نقاط منفى به دوش خود بیابد ونیازمندی هاى او را به یارى جویى از سرشت پاک وجهان نهان آشکار سازد.

از دیدگاه مادى نیز، شرایط موجود، در زمان ظهور، براى انجام رسالت مهدى (عج)، بر تمامى جهان، باید آمادگى وتوانایى بیشترى داشته باشند، تا در روزگارى همچون زمان غیبت صغرى؛ زیرا که بخش هاى جهان به یکدیگر نزدیک شده، ارتباط وپیوند میان انسانها بهتر انجام مى گیرد. ارتباط وپیوندى که دستگاه رهبرى مرکزى، براى پرورش مردم، بر بنیاد رسالت؛ به آن نیاز دارد). (۱)

——————————————————————————–

  • پی نوشت ها:
  • (۱) بحث حول المهدى، شهید آیه الله صدر، ص ۷۵٫
 
دسته بندی: ظهور





آمار کاربران

آمار مطالب
کل مطالب :
کل گروه های وب :

آمار بازدید
بازدید امروز :
باردید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید کل :


عنوان لوگوی سایت یا وبلاگ

راز پنهان

نظرسنجی
به نظر شما، آیا شبکه های اجتماعی Facebook و Twitter باید رفع فیلتر شوند؟